|
تأملاتي در اسلام و زندگي مدرن (بخش سوم و پاياني)
غفلت از امر قدسي
|
|
|
يكي ديگر از ويژگي هاي تفكر مدرن كه لازم است به آن پرداخته شود ودر ارتباط با مباحث قبلي قرار مي گيرد، مسأله فقدان حس قدسي است . انسان مدرن را مي توان عملاً «فاقد حس قدسي » توصيف كرد. در تفكر مدرن نيز غفلت از امر قدسي كاملاً آشكار است . انسان گرايي (humanism) مدرن نيز از دنياگرايي (secularism) قابل تفكيك نيست. دراسلام اساساً مفهوم «مادي » يا «دنيوي » وجود ندارد، چون ـ همانگونه كه ذكر آن گذشت ـ هم او (خداي واحد) در بطن همه اجزاي دنياي كثرات نفوذ مي نمايد ولذا ساحتي خارج از ساحت سنت باقي نمي ماند. حيطه اين معني منحصر به ابعاد فكري اسلام نيست بلكه به طريق خيره كننده اي در هنرهاي اسلامي حضور دارد. اساساً تفكري كه از رايحه قدسي تهي باشد وبخواهد نظام الهي را بانظامي با سرچشمه انساني جايگزين كند، موردپذيرش نيست. تا جايگاه رفيع امر قدسي در جهان بيني اسلامي وفقدان اين مفهوم درتفكر مدرن معلوم نگردد، تقابل جدي ميان اين دونگرش آشكار نخواهد شد. اسلام نمي تواند با دنياگرايي به مباحثه نشيند چرا كه آن را مشروع وموجه نمي داند. اسلام اين ديدگاه را صرفاً به عنوان پديده اي ظاهري وغيرحقيقي مي پذيرد كه مقابل ومنكر امر قدسي ـ به مثا به تنها وجود واقعي ـ است . در نتيجه گيري بايد گفت : ضربات ريداكشنيزم ( تقليل گرايي)، به عنوان يكي از مشخصه هاي مدرنيزم، براسلام نيز ـ درتقابلش بامدرنيزم ـ وارد آمده است . يكي ازاين تهاجمات ، تقليل و منحصركردن اسلام در انظار عمومي ، به يكي از ابعادش ، يعني «شريعت» و بي بهره جلوه دادن آن از قواي انديشه وتعقل است ؛ درصورتي كه وجه اخير، به تنهايي قادر است حملات مدرنيزم را بر دژ اسلام دفع كند. «شريعت» البته از اصول اسلام ، وپايه اي است كه دين برآن استوار شده اما پاسخگويي به اعتراضات واقع شده از سوي مدرنيزم كه به شكل مكاتبي چون اصالت تطور (evolutionsism)، اصالت تعقل (rationalism)، اصالت وجود (existentialism) ، لاادريه (agnosticism) و… بروز كرده است ، تنها در حيطه انديشه امكان دارد، چرا كه نه مي شود با احكام شرع با آنها مواجه شد ونه مي توان آنها را ناديده گرفت وبه اميد وقوع وصلتي جادويي ميان «شريعت» و «علوم و فن آوري مدرن » به انتظار نشست. مقابله موفق اسلام با مدرنيزم هنگامي تحقق مي يابد كه ريشه وشاخه هاي تفكر مدرن كاملاً شناخته شود ، ودرنهايت كل سنت اسلامي متعهدانه، به رفع مشكلات عظيمي بپردازد كه مدرنيزم در برابرش ايجاد كرده است . در نقطه مركزي تقبل اين مهم ، احياي اين معرفت است كه : تا انسان ، انسان است «حكمت» يا «حقيقت » كه در قلب مكاشفه اسلامي قرار دارد، معتبر خواهند بود، «به وجود او » و «عبوديت انسان» ـ گواهي خواهند داد كه هم اين است شأن وعلت وجودي بشر!
|