|
گپ سياسي پورنجاتي در گفت و گو با «ايران»:
ادامه كار افشاگران بي مسؤوليت تعجب آوراست
|
|
|
گروه سياسي : در چند سال اخير صحنه سياسي ايران شاهد موج هاي خبري توفنده اي بوده كه به صورت نا بهنگام و مرموز توسط برخي رسانه ها و محافل به راه افتاده و موقعيت بخشي از افراد، گروهها و نهادهاي جامعه را هدف گرفته است. اين پديده كه امروز در لسان رجال سياسي، عنوان «افشاگري» به خود گرفته هرچند در ظاهر، بازي با اعتبار يك فرد يا حزب تلقي شده است اما در عمل چرخه مناسبات حاكميت و مردم را با مشكلات فرساينده مواجه كرده است. سخنان هشدار آميز اخير خاتمي اين سؤال را پيش كشيد كه افشاگري نتيجه اراده و خواست چه عواملي است. چه جريانهايي با چه اهدافي به افشاگري روي مي آورند و اكنون كه آفت افشاگري دامنگير نظام و جامعه شده چه بايد كرد. اين پرسش ها را با دكتر احمد پورنجاتي رئيس كميسيون فرهنگي مجلس در ميان گذاشتيم. ••• * ارزيابي اوليه شما از سخنان اخير خاتمي كه در آن نسبت به رواج پديده اي به نام افشاگري هشدار دادند چيست؟
** در موضعگيري اخير خاتمي يك نكته مهم نهفته است و آن اينكه «هشدار نسبت به افشاگري از سوي كسي مطرح مي شود كه خود حامي گسترش هرگونه فرهنگ شفافيت است». وقتي شخصيتي مانند خاتمي كه به اعتراف موافق و رقيب همواره مدافع شفافيت وگسترش فرهنگ نقد بوده نسبت به پديده افشاگري اظهار نگراني مي كند بايد پذيرفت كه واقعاً ماجراي افشاگري وارد مرحله اي شده كه بايد نسبت به آن نگران بود. يك تعبير مشهور وجود دارد كه مي گويد: «اعوذ بالرحمن من غضب الحليم» . يعني «به خداپناه مي بريم از آن زماني كه انسان صبور و خويشتن دار غضب ناك شود» چرا كه غضب او نشان مي دهد كه مسأله واقعاً غضب انگيزه بوده است. تصور مي كنم مصداق اين عبارت را بايد در موضعگيري اخير خاتمي جست وجو كرد.
* افشاگري در فضاي سياسي و اجتماعي حال حاضر كشور را چگونه تحليل مي كنيد؟
** به اعتقاد من، پديده افشاگري مي تواند مشخصه سه وضعيت باشد. نخست استفاده از روش افشاگري در رژيمي كه مشي ديكتاتوري پيش گرفته است و در چنين شرايطي چاره اي جز استفاده از روش افشاگري نباشد نظير اين حالت را در زمان رژيم طاغوت شاهد بوديم. به دليل آنكه سازوكارهاي قانوني و طبيعي براي اظهار نظر و اطلاع رساني وجود نداشت، افشاگري را به عنوان روشي براي آگاه سازي بر مي گزيديم. وضعيت دوم كاربرد افشاگري براي حذف برخي عناصر و جريانهاي دروني حزب حاكم است. اين شيوه افشاگري در نظام هاي توتاليترشرقي به عنوان مثال حزب كمونيست چين براي دستيابي به هدف «حذف»، ابتدا پروژه افشاگري را ايجاد مي كرد و از آن طريق براي حذف متافيزيكي و حتي فيزيكي عناصر هدف زمينه چيني كرد. وضعيت سومي كه متصور است، شرايطي است كه حاكميت، مشروعيت دارد و افشاگري به منظور اطلاع رساني عمومي صورت مي گيرد. در واقع جست وجو گري رسانه اي باعث مي شود حقيقتي كشف شود و به اطلاع مردم برسد. در رابطه با پديده افشاگري، وجود شق ديگري به غير از آنچه ذكر شد به ذهن نمي رسد. از اين رو آنچه كه اينك اسباب نگراني را فراهم ساخته اين است كه ابزاري كه الآن به عنوان افشاگري توسط برخي جريانها مورد استفاده قرار مي گيرد ناظر به شق سوم نيست. يعني روشي كه امروز از جريان افشاگري ملاحظه مي كنيم، تعالي بخش و سازنده نيست و به عنوان نمونه و نمادي از انتقاد و اطلاع رساني سازنده به حساب نمي آيد. نمونه هايي از آنچه كه تحت عنوان افشاگري طي سالهاي اخير شاهد بوده ايم توسط كانون هاي خاصي پياده شده كه تلاش مي كنند ميدان هايي بدون امكان حضور ومانور رقيب ايجاد كنند تا با او تسويه حساب كنند. اين رويه، يك حركت ناجوانمردي سياسي به حساب مي آيد تا يك رويكرد اصلاح گرايانه.
* به عنوان فردي كه در حوزه رسانه ها هم فعال بوده و هستيد دوست دارم اين ادعاي مدافعان افشاگري را كه كار خود را اطلاع رساني جلوه مي دهند بيشتر توضيح دهيد.
** افشاگري بيشتر ناظر به تخريب شخصيت است تا اطلاع رساني و اين تفاوت مهمي است اگر دقت كنيم مي بينيم كه افشاگري بيشتر روي نابودسازي شخصيت سوژه اعم از فرد، حزب و يا تشكل، متمركز است. افشاگري بيشتر به انگيزه سوژه مورد نظرش مي پردازد تا انگيخته ها. يعني به عمل نمي پردازد و عمل را نقد نمي كند بلكه عامل را نقد مي كند و او را مورد هجوم قرار مي دهد. افشاگر در اين مسير به بزرگنمايي، فريب ودروغكاري متوسل مي شود و دغدغه اين را ندارد كه اگر ادعاها و يافته هايش بعداً تكذيب شد چه اتفاقي مي افتد.
*مشخصه جريانهايي كه در پي افشاگري مي روند چيست؟
* * افشاگر از يك تفكر خاص پيروي مي كند و آن اينكه هر كس ضربه اول را بزند برنده است. او از آنجايي كه به تاريخ اعتقاد ندارد و در «لحظه ها» زندگي مي كند معتقد است كه بايد ضربه اول را بزند و رقيب تا بخواهد جبران كند و توضيحات روشنگرانه بدهد، افشاگري عملاً تأثير خود را برجا گذاشته است. پيروان افشاگري عمر خود را مستعجل مي دانند لذا ناچارند به صورت لحظه به لحظه به عمر خود اضافه كنند و هر لحظه پديده جديدي خلق كنند و پروژه جديدي تعريف كنند. * در جامعه اي مثل ايران كه با آفت افشاگري روبرو مي شود اين پديده چه عوارض و پيامدهاي عيني دارد؟
** يكي از مهمترين پيامدهاي آن اين است كه يك حلقه معيوب در جامعه پديد مي آورد. با اين توضيح كه افشاگري بدون واكنش نمي ماند و خود به خود ديگران را وادار به واكنش مي كند. رقبا حتي اگر نخواهند واكنش نشان دهند نيز ناچار مي شوند اين كار را بكنند. نتيجه و محصول افشاگري نيز از بين رفتن مصالح ملي، بي اعتبار شدن حاكميت و بي آينده شدن موجوديت يك نظام است. افشاگري همانند يك ويروس، پاكيزگي اخلاقي دست اندركاران و متوليان بخش هاي مختلف را مخدوش مي كند. افشاگران بي پروا كه رعايت حدود قانون و اخلاق را نمي كنند. بزرگترين خائنان به موجوديت نظام هستند. اگر مرجعي باشد كه بخواهد براساس موازين شرعي، اخلاقي و قانوني، پديده افشاگري را بررسي كند و عملكرد توليد كنندگان موضوعات افشاگري و پيگيري كنندگان آن را زير ذره بين نظاره كند متوجه مي شود ريشه بسياري از نابساماني ها در پديده افشاگري نهفته است. اين همان دغدغه اي است كه رهبري نظام نيز در بعد تعامل بين اركان و اجزاي نظام دارند و بطور كلي دغدغه ايجاد وحدت در كشور به روش هاي افشاگرانه بي مسؤوليت مرتبط مي شود.
* تصور مي كنيد براي مقابله با پديده افشاگري بايد كدام روش ها را در پيش گرفت و چه راه حلهايي وجود دارد؟
** راه حل مسأله، بي اثر كردن فعاليت افشاگران است. بايد به آنها بي اعتنايي كرد و از سويي نيز آنها را شناسايي كرده و تحت برخورد قرار داد. بايد مصرانه از افشاگران بي مسؤوليت خواست كه دلايل و مستنداتشان را به مراجع قانوني ارائه دهند. بايد فضا را به گونه اي اداره كرد كه افشاگري بي مسؤوليت با عدم اقبال عمومي مواجه شود و البته هم اكنون نيز وضعيت به همين منوال است. ما به عنوان نمايندگان مردم و كساني كه مستقيماً با مردم در تماس هستيم شاهديم كه مردم شيوه هاي ناپسند افشاگري را ناجوانمردانه و «دروغ» مي پندارند و موضوعات افشاگري ها را «اطلاعات» تلقي نمي كنند بلكه آن را مقدمه پرونده سازي مي دانند . مردم افشاگري ها را طرح هاي محفلي مي دانند نه اطلاع رساني. مردم نمونه هايي را بخاطر دارند كه با جنجال، افشاگري و ادعاي وجود مستندات عليه يك فرد يا جريان مطرح شده و در واقع پوست خربزه زير پاي عده اي گذاشته شده و حتي برخي دستگاههاي مسؤول نيز گمراه شده اند اما در نهايت با رسيدگي دقيق به موضوع، خلاف آن ادعا ها ثابت شده است. البته اكنون جاي اين گلايه هست كه پس از اين همه تجربه، هنوز افشاگران بي مسؤوليت مي توانند به كارشان ادامه دهند و با آنها برخورد جدي نمي شود. براي فضاي سالم سياسي كه اقتضاي جامعه اي است كه متعلق به نظام جمهوري اسلامي شناخته مي شود و انتظار از آن، اين است كه مناسباتش كاملاً عادلانه و اخلاقي باشد، پذيرفتني نيست كه جريان افشاگري هاي بي مسؤوليت همچنان تداوم يابد. به اعتقاد من در شرايطي كه كشور ما بيش از هر زماني نيازمند انسجام داخلي است، پروژه هاي شيطاني افشاگري چه از روي عمد باشد يا غفلت، ابزار كار شدن باشد يا بازيچه شدن بايد به عنوان پروژه اي ضد ملي مورد توجه قرار بگيرد.
* آقاي دكتر متأسفانه مباني رفتارهاي افشاگرانه تاكنون تحليل نشده است شما ريشه افشاگريها را در چه مي بينيد؟
** افشاگري نقطه آغازي داشته اما دلايل توسل به افشاگري، ناكامي از رويارويي عقلاني يا ناكامي حضور منطقي در رقابتهاي سياسي است. وقتي كساني احساس مي كنند از رقابت عقلاني با رقيب عاجزند و با بي اقبالي عمومي مواجه شده اند تلاش مي كنند با روش هاي غير قابل قبول، خواسته هاي خود را به پيش ببرند. كساني كه افشاگري مي كنند چون اين احساس برايشان به وجود آمده كه عملشان مفيد و مثمر ثمر بوده، آن را استمرار بخشيده اند و اينك افشاگري به يكي از مختصات فضاي سياسي تبديل شده است كه از ناحيه جريانهاي خاصي پيگيري مي شود. اينكه رئيس جمهور نسبت به پديده افشاگري هشدار مي دهد، معنايش نصيحت و وعظ نيست بلكه به اين معنا است كه دومين مقام سياسي كشور نسبت به يك معضل مهم اجتماعي ابراز نگراني كرده است كه براي مقابله با آن بايد سازوكار تعريف شود. اين مربوط به دستگاه يا قوه خاصي نيز نمي شود و تمام قوا بايد آن را در دستور كار خود قرار دهند.
|