|
گفت وگو با عباس كاظمي، مدرس دانشگاه تهران(بخش دوم وپاياني)
جنبش دوم خرداد در پي ساختن هويت جديد
|
|
|
دكتر عباس كاظمي در بخش نخست گفت وگو به تبيين و توضيح جنبش هاي اجتماعي پرداخت. او دوم خرداد ۷۶ را سرآغاز شكل گيري جنبشي دانست كه دو كاركرد مهم آن ، رهايي بخشي وگشايشگري بوده است. كاظمي در بخش دوم و پاياني گفت وگو مي گويد: حاملان جنبش، منافع ومطالبات خود را شناخته اند وازاين رو جنبش دوم خرداد، هرگز افول نخواهد كرد. او پشتوانه جنبش دوم خرداد را شبكه هاي شناور نامحسوس مي داند. به گفته كاظمي ، اين شبكه ها كاملاً سازماندهي نشده است، اما آنقدر پتانسيل دارد كه تبديل به جنبش اجتماعي شود ••• | در تاريخ معاصر ايران حركت هاي اجتماعي ـ سياسي متعددي شكل گرفته كه گاه اهداف مشتركي را ـ با كمي تسامح ـ دنبال كرده اند. جنبش هاي اجتماعي چه ويژگي ها و شاخصه هايي دارند كه آنها راشبيه به هم مي كند؟ * نخست اينكه جنبش هاي اجتماعي ساحت چند بعدي دارند. يعني هم معطوف به جامعه مدني و هم معطوف به جامعه سياسي هستند.به يك معنا هم هويت محور و هم استراتژي محور هستند به عبارت ديگر هم داراي استراتژي هاي خاص خود براي عمل سياسي اند و هم به دنبال كسب هويت هاي جديد. ويژگي دوم جنبش هاي اجتماعي اين است كه قدرت متمركز در آنها مشاهده نمي شود و هيچ گروهي نمي تواند ادعاي رهبري تام الاختيار اين جنبش ها را داشته باشد. به زبان «فوكويي» در جنبش اجتماعي دوم خرداد، قدرت متكثر است نه متمركز. ويژگي سوم عدم سازمان يافتگي آنهاست كه البته ناشي از عدم مدرنيزاسيون اجتماعي و ماهيت متغير گونه ساختارهاي اجتماعي است. ويژگي چهارم اين جنبش ها وجود شبكه هاي شناور نامحسوس است. به قول يكي از جامعه شناسان غرب «جنبش هاي اجتماعي به هيچ وجه از بين نمي روند بلكه همواره در شبكه هاي شناور نامحسوسي باقي مي مانند». منظور از شبكه هاي نامحسوس شبكه هاي ارتباط اجتماعي است كه هنوز كاملاً شكل نگرفته و سازماندهي نشده است؛ اما پتانسيل اين را دارد كه به يك جنبش اجتماعي تبديل شود. به عبارت دقيق تر اين شبكه هاي شناور خودش را در روابط«هايي» (Werelation) قرار مي دهد يعني گفت وگوهايي كه بين دانشجويان، زنان ، كارگران و… وجود دارد وهرآينه ممكن است به هم وصل شده وبه يك جنبش اجتماعي فراگير تبديل شود. ازاين منظر مثلاً بين اعتراضات جمعي يا شاديهاي خياباني يا جنبش اجتماعي دوم خرداد ارتباط معناداري وجود دارد. گرچه از جنبش دوم خرداد زياد صحبت شده وابعاد آن تعريف شده است ، اما پيوند آن مثلاً با شاديهاي جمعي يا ناراحتي هاي جمعي زياد موردتوجه قرار نگرفته است . وقتي جماعت هاي خاصي بخاطر فوتبال، چهارشنبه سوري و … در خيابانها شكل مي گيرد، در درون آن زنان ، نوجوانان ، بزرگسالان وگروههاي مختلفي حضور دارند. من حضور آنها را به عنوان شبكه هاي شناور نامحسوس يا هدف ساختار شكني مي دانم . بنابراين پشتوانه جنبش دوم خرداد همين «شبكه هاي شناور نامحسوس » است واينها هستند كه بعدها احتمالاً روند اين جنبش را تغيير خواهند داد. به نظر من هدف اين شبكه ها بيشتر رهيافت هويتي است و استراتژي سياسي براي تصاحب قدرت ندارند. اين شبكه ها دنبال آن هستند كه هنجارهاي رسمي جامعه را به چالش بكشند . | باتوجه به ارتباط متقابل جنبش ها با بسترهاي اجتماعي، جنبش دوم خرداد با مجموع شرايطي كه دارد به لحاظ شيوه عمل چه تفاوتي با جنبش هاي قبل از خود دارد؟ * به نظر من اين جنبش برخلاف جنبش هاي قبل از خود تأكيد زيادي بررسانه هاي جمعي دارد . گرچه در جنبش هاي گذشته هم از رسانه هايي مثل نوار، بيانيه و… استفاده مي شد اما ساختار سياسي جامعه اين اجازه را نمي داد كه جنبش ها بتوانند از طريق مطبوعات داخلي خود را بروز بدهند اما جنبش دوم خرداد، اصولاً با تكيه برمطبوعات شكل گرفته وظهور كرده است . تفاوت عمده ديگر اين جنبش اين است كه مطالبات سياسي درآن برساير مطالبات ازجمله اقتصادي تقدم دارد. درحالي كه مشكلات اقتصادي ـ اجتماعي جامعه به مراتب بيشتر از حوزه يادشده است. البته يكي از نقدهايي كه مي توان برجنبش هاي اجتماعي وارد كرد اين است كه چرا خودشان را به حوزه سياست محدود كرده اند درحالي كه اينها بايد فعاليت هاي مدني داشته باشند وساختارهاي خود را دموكراتيك تر بكنند. يك پاسخ اين است كه اينها به اين نتيجه رسيده اند كه سياست گره گشاست. در جامعه شناسي اين بحث وجود دارد كه چرا سياست به يك اسطوره تبديل شده وهمه تصور مي كنند كه تنها از اين طريق مي توان مشكلات را حل كرد. پاسخ من اين است : بخاطر اينكه ما سازمانها ونهادهاي مدني نداريم وتنها حوزه مدني تاحدي همين حوزه سياست است. اگر ما جامعه خود را مدرن بدانيم بخش عمده آن بخاطر ساختار سياسي ، تفكيك قوا و… است . اما اين ادعا در ساختارهاي اجتماعي قابل دفاع نيست به يك معنا ما فقط در يك حوزه تاحدي مدرن شده ايم واين باعث شده تا همگان اينگونه تصور كنند كه ازاين طريق مي توانند به بخش عمده اي از مشكلاتشان پاسخ بدهند. نه به اين دليل كه اين جنبش ها در بيرون از حيطه جامعه مدني ايستاده اند وخودشان را به حوزه سياست منتقل مي كنند بلكه بخاطراينكه حوزه سياست همانجايي است كه آنها قرار دارند يعني اينها از هم قابل تفكيك نيستند. تلاش براي ساختن هويت جديد، از ديگر ويژگي هاي جنبش دوم خرداد است . واقعيت اين است كه جامعه ما با يك مشكل نسلي مواجه است ونسل جديد به دنبال رهيافت هاي جديد از هويت خودش است و به نظر مي رسد گفت وگوهاي اين نسل با نسل پيشين هيچ سرانجامي نخواهد داشت. نسل جديد مي خواهد از طريق جنبش اخير هنجارها و ارزشهاي جديدي تعريف كند. باتوجه به اينكه اين نسل با آموزه هاي جديدي آشنا شده وبه آن گرايش پيدا كرده است مي توانم بگويم كه جنبش دوم خرداد بيشتر درونمايه ليبراليستي دارد، درحالي كه جنبش هاي قبل آن داراي گفتمان سوسياليستي بودند. مثلاً عدالت اجتماعي به عنوان يكي از آرمانهاي فهم جنبش هاي اجتماعي قبلاً به معناي توزيع برابر منابع وامكانات فهم مي شد درحاليكه جنبش نسل جديد يك تغيير پارادايمي (گفتماني ) در جامعه ايجاد كرده وبه مسائلي مثل جامعه مدني ، آزادي ، دموكراسي و… توجه نشان داده است وعدالت را به معناي آن مي داند كه هرفردي حق دارد به تمام حقوق مشروع خويش دست پيدا كند. بنابراين جنبش دوم خرداد نماينده يك تغيير پارادايمي است . آخرين ويژگي اين جنبش، نافرماني مدني به معناي فعاليت درخارج از قواعد و قوانين رسمي است كه با يك رويكرد فراپارلماني درمقابل قانون موضع گيري مي كند. يكي از مشكلات و يا به تعبيري سؤالات نظام سياسي اين است كه چرا جنبش اجتماعي بويژه كارگران، گروههاي سياسي و دانشجويان در برابر قانون موضعگيري مي كنند. درحالي كه اين ، برخلاف موازين دموكراسي محسوب مي شود. به نظر من اين رويكرد يك تلقي كاملاً ابتدايي از دموكراسي است چون نافرماني مدني در واقع درمقابل قوانيني قرار مي گيرد كه از نظر جنبش ناعادلانه فرض مي شود درحالي كه در يك نظام دموكراتيك امكان دارد قوانيني وضع شود كه مورداستقبال مردم قرار نگيرد. براساس نقد فلسفه هاي جديد دموكراسي به دموكراسي نمايندگي ، نافرماني مدني از منظر تئوريك مشروعيت يافته است، به اين معنا كه جنبش هاي اجتماعي حق دارند در مقابل قوانيني كه آن را ناعادلانه فرض مي كنند موضع گيري كنند واين در واقع در جهت اصلاح ساختار نظام دموكراسي است نه عليه آن. من براين اساس تصور مي كنم كه نافرماني مدني به عنوان يكي از مشخصات جنبش دوم خرداد، فعاليت براندازانه نيست بلكه يك رويكرد اصلاح طلبانه دارد. به عنوان مثال اعتراض دانشجويان ياكارگران و … به قوانيني كه به ضرر آنها تصويب مي شود از ويژگي هاي جامعه اي است كه به سمت مدرنيته حركت مي كند، واين را نمي توان اقدام عليه دموكراسي به حساب آورد. | عليرغم همه فشارها وكشمكش هاي دروني وبيروني آيا وجود شبكه هاي شناور نامحسوسي ضامن بقاي جنبش دوم خرداد خواهد بود؟ * باتوجه به اين رويكرد مي توان گفت جنبش هاي اجتماعي به هيچ وجه از بين رفتني نيستند. هرچند ممكن است گروههاي كشمكش يا گروههايي كه عملاً درگير فعاليت هاي اجتماعي ـ سياسي مي شوند از بين بروند وبه اصطلاح ناپديد شوند اما بدنه اصلي جنبش ـ در واقع شبكه هاي شناور نامحسوس ـ كه مولد و يا بخش فعال جنبش ها هستند باقي خواهند ماند. گرچه ممكن است مطالبات بعد از باقي ماندن وانباشت شدن، تغيير شكل بدهند. بنابراين فكر نمي كنم جنبش دوم خرداد وبطور كلي جنبش هاي اجتماعي را بتوان سركوب كرد. ازاين منظر ، ما اگر عقبه جنبش را گروه ذي نفع يا شبه گروه و به اصطلاح همان شبكه شناور فرض بگيريم وبخش فعال جنبش را مثل گروهها وتشكل هاي سياسي را گروههاي كشمكش اطلاق كنيم گروههاي كشمكش گروههايي هستند كه عملاً هزينه مي كنند وازاين رهيافت دچار خسارت شده والبته گاه به منافعي هم مي رسند. اما مهم اين است كه در عقبه اين بخش ، گروه پنهاني به نام شبكه هاي شناور نامحسوس وجود دارد. بنابراين تغيير در گروه كشمكش و ياحتي نابودي آن ، مانع از حيات اين شبكه ها نخواهد بود. | باتوجه به اينكه جنبش ها داراي نوعي سازمان يافتگي هستند آيا اضمحلال ونابودي گروههاي پيشرو جنبش ، باعث به هم ريختگي سامانه جنبش ها نمي شود؟ * ببينيد! چون جامعه ما سازمان يافته نيست جنبش ها هم حداقلي از سازمان يافتگي دارند وآن بخش سازمان يافته همانطور كه شما اشاره و سؤال كرديد همين گروهها هستند. منتهي به نظر من اضمحلال گروههاي كشمكش به معناي افول جنبش نيست به اين دليل كه بخش سازمان نيافته جنبش با آگاهي ، منافع ومطالبات خودش را شناخته است . به يك معنا اگر ما منافع را در دو شكل آشكار و پنهان در نظر بگيريم منافع پنهان درواقع منافعي است كه جمعيت متعلق به جنبش، از آن آگاهي ندارد. اما وقتي منافع از حالت پنهان به حالت آشكار دربيايد وچشمداشت ها و توقعات عمومي جنبه خودآگاهي به خود مي گيرند حتي اگر بخش سازمان يافته جنبش دوم خرداد نابود شود كليت جنبش باقي خواهد ماند. فقط ممكن است با تغيير شكل ، سازمان بندي جديدي از خود ارائه كند. | دراين صورت، آيا مي توانيم جنبش جديد را مثلاً همان جنبش دوم خرداد بدانيم؟ * نه!جنبش جديد را نمي توان جنبش دوم خرداد اطلاق كرد، اما اين هم صحيح نيست كه جنبش جديد هيچ نسبتي با جنبش دوم خردادندارد. چنانكه اكنون نمي توانيم اين جنبش راكاملاً از جنبش ۵۷ يا مشروطه جدا كنيم . بلكه همواره يك نوع ارتباط واتصال در مطالبات اين جنبش ها وجود دارد. تنها، رويكردهاي آنها متفاوت مي شود ومتناسب با وضعيت جامعه تغيير شكل مي دهد. | در خلال گفت وگو به رويكردهاي تهاجمي وتدافعي جنبش ها اشاره كرديد . ازاين زاويه، جنبش دوم خرداد نسبت به محيط سياسي ـ اجتماعي پيرامون خود چه ديدگاهي دارد وخواستار چه تغييراتي است؟ * همانطور كه گفتم چون جامعه ما ، جامعه اي جنبشي است وساختار سلسله مراتبي ندارد، جنبش ها ، هم سياسي وهم مدني هستند. يعني هم به حوزه زيست جهان ، توجه دارند ومي خواهند حوزه هاي زندگي اجتماعي دموكراتيك تر شوند ونهادهاي صنفي وگروههاي مستقل پديد بيايند وهم به حوزه سياست سوق پيدا مي كنند وتمام مسائل حوزه مدني را به نحوي با سياست مرتبط مي دانند. بنابراين وقتي نگاه اين جنبش به حوزه مدني معطوف مي شود حالت دفاعي به خود مي گيرد واين سؤال براي حاملان آن پيش مي آيد كه چرا سيستم ـ به معناي هابرماسي ـ در زيست جهان دخالت مي كند؛ از اين رو با ورود نظام عقلانيت مدرن به محيط زيست جهان مخالفت مي كنند. اما درعين حال اين جنبش وقتي مي خواهد حوزه نفوذ قدرت را محدود كند رويكرد تهاجمي نسبت به آن مي گيرد وبراي ايجاد محدوديت در قدرت خواهان تصاحب آن مي شوند. بنابراين خيلي تفاوت دارد بين اينكه جنبش تلاش كند با ايجاد فشارهاي اجتماعي برقدرت عدم دخالت در حوزه زيست افراد را تضمين و اقدام به قانونگذاري كند، يا اينكه درصدد تصرف قدرت براي اين منظور باشد. به نظر من جنبش اجتماعي دوم خرداد كاملاً خصلتي اينگونه دارد و مشخص نيست كه بالاخره مي خواهد با تصرف قدرت ساختار حكومتي را تغيير بدهد يا اينكه به دنبال گسترش آزاديهاي مدني، دموكراتيزه كردن زندگي اجتماعي، تثبيت حقوق شهروندي و… است . به نظر مي رسد كه اين جنبش نمي تواند بين اين دو هدف يكي را انتخاب كند. البته اين ، خصلت جنبش هاي جهان سومي است كه درعين حال مظاهري از خصلتهاي جنبش هاي اروپايي و آمريكايي را با هم به همراه دارد..
|