درمراسم يادبودي كه به مناسبت درگذشت مرحوم دكتر يدالله سحابي برگزار گرديد، مصطفي ملكيان پيرامون نظريات سحابي درباره علم ودين سخن گفت. اين سخنان گواينكه ناظر برمدل ارتباطي علم ودين در انديشه دكتر سحابي بود اما به صورتبندي جامعي از الگوهاي متصور نسبت علم ودين بسط يافت. ملكيان با ذكر مهم ترين الگوهاي ارتباطي علم ودين، چارچوب دقيق و نسبتاً جامعي عرضه كرد كه به شفافيت بحث هاي دين پژوهي قطعاً مدد مي رساند. گروه فرهنگ وانديشه «ايران» هم به پاس يادبود مرحوم دكترسحابي وهم به دليل اصالت و اهميت صورتبندي ارائه شده توسط آقاي ملكيان، گزارشي از سخنراني ايشان را عرضه مي كند. ذكر اين نكته ضروري است كه مطلب حاضر، گزارشي از سخنراني مذكور است. ودر اين گزارش سعي شده است حتي المقدور نسبت به محتواي سخنراني وفادار باشد.
گروه انديشه
« پرسش از نسبت علم و دين ، درواقع به اين شكل قابل تأويل وتفسير است كه مجموعه داده هاي وحياني چه ارتباطي با مجموعه يافته هاي انساني دارد؟» به عبارت ديگر كساني كه سؤال نسبت علم ودين را محل كاوش و تأمل خود قرار مي دهند قصد دارند بفهمند كه مجموعه داده هاي وحياني، چه ربط و نسبتي با مجموعه يافته هاي انساني دارد. اما دراين پرسش اخير، «ارتباط» ، ناظر به سه جهت است. به بيان ديگر ارتباط ميان داده هاي وحياني و يافته هاي انساني شقوق و انواع سه گانه اي پيدا مي كند:
۱ـ برخي درپي آنند كه بفهمند ارتباط گزاره هاي علمي با گزاره هاي ديني چگونه است. براي ايشان نسبت علم و دين ، كشف نسبت گزاره هاي علمي با گزاره هاي ديني است.
۲ـ برخي ديگر درجست وجوي آن هستند كه ارتباط پيش فرض هاي علمي را با پيش فرض هاي ديني كشف كنند. يعني دريابند ما با چه پيش فرضهايي به علم و با چه پيش فرضهايي به دين روي مي كنيم و ميان اين دو دسته پيش فرض، چه نسبتي برقرار است.
۳ـ دسته سوم مي خواهند بفهمند كه روحيه علمي چه ارتباطي با روحيه ديني دارد. انسان ديني شدن مستلزم چه روحيه اي است و انسان عالم شدن نيازمند چه روحيه اي است.
به هرتقدير مجموعه كساني كه در پي كشف ارتباط داده هاي وحياني با يافته هاي انساني اند، متعلق وموضوع ارتباط را يكي از شقوق فوق مي دانند. مرحوم دكتر سحابي از كساني بود كه از ميان انواع سه گانه فوق، به شق اول يعني ارتباط گزاره هاي علمي با گزاره هاي ديني نظر داشت.
اما پس از تمهيد اين مقدمه كه مدخل بحث را از حيث كلامي شفاف تر مي كند شايسته است به چهارديدگاه عمده در خصوص نسبت علم و دين اشاره شود . درواقع ديدگاههاي فيلسوفان علم و فيلسوفان دين درباره نسبت ميان علم و دين، درچهارديدگاه مي گنجد.
الف ) ديدگاه اول برآن است كه علم و دين هيچ گونه اتباطي ندارند، دوساحت مستقل ومجزاهستند كه استقلال هريك، تام وكامل است. دين درباب چيزهايي خاص سخن گفته وعلم درمورد چيزهايي ديگر. دراين دو دسته سخن گفتن هيچ حوزه مشترك ومتداخلي وجود ندارد. طبيعي است كه وقتي علم ودين هريك ، حوزه اختصاصي خود را داشته با شند سخن گفتن از ارتباط ميان آن دو بي معني است. چرا كه ارتباط فرع برآن است كه مناسبت وتداخلي درحوزه هاي عمل اين دو وجود داشته باشد و وقتي هيچ قلمرو مشتركي نداشته باشند طبعاً ارتباطي نيز با يكديگر نخواهند داشت.
اين ديدگاه ، خود ، صورتبندي هاي مختلفي دارد كه همه اين صورتبندي ها دريك چيز مشتركند وآن اينكه علم و دين را دو حوزه مجزا ومستقل تلقي مي كنند اما هريك اين استقلال را به شيوه هاي خاص خود عرضه مي كنند:
۱ـ اگزيستانسياليست ها ضمن قبول تمايز و استقلال مطلق علم و دين، حوزه دين را حوزه «انسان» و حوزه علم را حوزه «طبيعت » مي شمارند.
۲ـ برخي ديگر علم و دين را مستقل مي دانند اما معتقدند حوزه علم ، بررسي نسبت «خدا و طبيعت» و حوزه دين، بررسي نسبت «خدا با انسان» است.
۳ـ برخي ديگر ضمن قبول استقلال علم و دين، مي گويند دين درباره نظم و زيبايي سخن مي گويد وعلم به ما قدرت پيش بيني مي دهد و لذا هرجا سخن از پيش بيني است پاي علم درميان است و هرجا سخن از نظم و زيبايي است ، دين به وسط مي آيد.
به هرحال ، قدر اشتراك اين سه نظريه ، انفكاك و استقلال دوحوزه علم و دين است اما هريك صورتبندي ويژه اي از اين ديدگاه عرضه مي كنند.
ب) دومين ديدگاه كلان درخصوص نسبت علم و دين برآن است .علم و دين دوحوزه كاملاً مجزا و مستقل نيستند بلكه درواقع به قلمرو واحدي تعلق دارند اما درآن قلمر واحد، سخنان متعارض و ناسازگار گفته اند . به گمان ايشان علم ، درمورد برخي چيزها سخناني گفته است كه دين هم درمورد همان چيزها حرف زده است اما ميان سخنان علم و سخنان دين درباره آن چيز واحد ، تغاير وتعارض به چشم مي خورد. قائلين به اين ديدگاه كلان نيز، خود به دو دسته كلي تقسيم مي شوند:
۱ـ كساني كه به ماترياليسم علمي معتقدند يگانه روش صحيح براي شناخت را روش تجربي مي دانند و هرسخني را كه مستند و منطبق با روش تجربي نباشد، علمي نمي شمارند. براين اساس سخنان دين كه دربرخي موارد درباره همان چيزهايي است كه علم درباره آنها حرف زده است ، به اين دليل كه تجربي نيست نادرست به شمار مي آيد.
۲ـ دسته دوم از كساني كه معتقدند علم و دين ، قلمرو مشترك دارند اما سخنان ناسازگار گفته اند كساني اند كه به ظاهرگرايي متون مقدس باور دارند. ايشان معتقدند بايد به ظواهر متون مقدس كار داشت و نيازي به فراتررفتن از ظاهر نصوص واحاطه بربطن آنها نيست. به نظر اين دسته، الفاظ متون مقدس را بايد نه به معناي مجازي بلكه به معناي حقيقي شان گرفت و اگر اين كار را انجام دهيم علم و دين ضمن برخورداري از قلمرو مشترك ، سخنان متعارض دارند.
همين جا متذكر شوم كه همه مخالفان علمي دكترسحابي، از زمره اين گروه دوم هستند يعني با قبول قلمرو مشترك علم و دين ، بر ظواهر متون مقدس تكيه مي كنند واز اين مسير، به تعارض علم و دين مي رسند.
ج ) ديدگاه سوم معتقد است كه علم و دين ، به دو قلمرو جداگانه تعلق ندارند بلكه به يك قلمرو واحد نظر دارند اما دراين قلمرو واحد ، به تعارض نمي رسند بلكه با يكديگر وارد «گفت وگو » مي شوند. دين در بسياري موارد وارد قلمرو علم مي شود وعلم هم در بسياري اوقات وارد حيطه دين مي شود. علم سؤالاتي مطرح مي كند كه خود از عهده پاسخ به آنها برنمي آيد وپاسخ آنها را به دين احاله مي دهد و دين نيز برخي سؤالات را مطرح مي كند كه پاسخ آنها از علم برمي آيد ولذا علم ودين از اين طريق وارد گفت وگو با يكديگر مي شوند. برخي معتقدند اگر علم در دنياي مسيحيت رشد بيشتري كرده است به اين خاطر بوده كه مسيحيت ، سؤالات بيشتري طرح مي كرده كه علم از عهده پاسخ به آنها برمي آمده است و اين باعث پيشرفت علم شده است . به هرتقدير، اين ديدگاه سوم معتقد است علم و دين با يكديگر دادوستد مي كنند و وارد گفت وگو مي شوند. مثلاً علم سه سؤال طرح مي كند كه خود از جواب به آنها عاجز است وپاسخ آنها را از دين مطالبه مي كند:
۱ـ آيا جهان ، داراي نظام اخلاقي است ؟ يعني آيا براي جهان هدف و غايتي متصور است يا نه؟
۲ـ آيا جهان در مجموع، اخلاقي است يا نه؟ يعني جهان نسبت به فعل خوب يا بد، واكنش نشان مي دهد يانه؟
۳ـ آيا درجهان، غلبه با خير است يا با شر؟
سؤالاتي ازاين دست، توسط علم مطرح مي شود ولي دين به آنها جواب مي دهد.ازاين طريق ميان علم ودين ، داد وستد و گفت وگويي برقرار است. نسبت علم و دين، نه عدم رابطه است و نه تعارض درباره قلمروهاي واحد، بلكه قلمرو واحدي است بدون تعارض الزامي و مبتني بر گفت وگو و دادوستد. برخي از فيلسوفان بزرگ علم مثل توماس كوهن از طرفداران اين ديدگاه هستند.
د ـ چهارمين ديدگاه كلان درباره نسبت علم ودين، متعلق به كساني است كه معتقدند علم و دين ، قلمرو كاملاً يكساني ندارند اما همپوشاني هايي ميان آن دو وجود دارد. هم علم ، حيطه هاي اختصاصي خود را دارد و هم دين. اما دربرخي موارد حيطه هاي آنها مشترك است و اتفاقاً درآن موارد كه حيطه هاي مشترك دارند سخن ناسازگار نگفته اند. بنابراين هم دين، مساعد علم است و هم علم، مساعد دين است. اين ديدگاه به خودي خود ، سه گروه را شامل مي شود:
۱ـ قائلان به الهيات طبيعي
۲ـ قائلان به الهيات طبيعت
۳ـ قائلان به نظام جامع
۱ـ قائلان به الهيات طبيعي معتقدند كه اگر پذيرفتيم علم و دين با هم سازگارند بايد يك «علم ديني » بسازيم. يعني بايد سراغ علوم تجربي رفت اما دراين مسير همواره بايد پاس آموزه هاي ديني را داشت. در سيرعلمي دائم بايد اين دغدغه را داشته باشيم كه با آموزه هاي ديني به ناسازگاري نيفتيم. كساني چون توماس آكويناس ازاين جمله اند. دكترحسين نصر نيز درپي اين پروژه است .
۲ـ قائلان به الهيات طبيعت معتقدند به جاي «علم ديني » بايد «دين علمي » ساخت. به اين معني كه تفسير ما از متون مقدس و دين نبايد به تعارض با مسلمات علم بينجامد واگر تفسير ما از دين با مسلمات علم تعارض داشته باشد بايد به بازسازي تفسيرمان از دين و متون مقدس بپردازيم. شرط لازم تفسير درست دين، عدم مخالفت آن با مسلمات علم است . بنابراين بايد آخرين يافته هاي علم را پايه و مبناي تفسير دين قرار داد. مرحوم دكترسحابي نيز خود به اين گرايش تمايل داشت ومثلاً ترانسفورميسم دارويني را مسلم فرض مي كرد وتفسير خود از دين را با آن متناسب مي كرد.
۳ـ قائلان به نظام جامع نيز مي گويند نه «علم ديني » بسازيم ونه «دين علمي ». نه به سود علم، دين را علمي كنيم و نه به سود دين ، علم را ديني كنيم. شايسته تر آن است كه يك نظام فلسفي ويك جهان بيني جامع طراحي كنيم كه علم و دين درآن ادغام و تركيب شده باشد. اين الگو هم پاس علم را دارد وهم پاس دين را، اما فلسفه و جهان بيني را مهم تر و عام تر از اين دو مي داند. وايتهد وهارتشورن از شاخص ترين چهره هاي اين گروه به شمار مي آيند. «فلسفه پويشي » وايتهد كه تبلور اين نگرش است مصداق يك نظام جامع و جهان بيني فلسفي به شمار مي آيد و برالهيات مسيحيت تأثيري ژرف و شگرف نهاده است.
اين چهار ديدگاه به همراه اجزاي آنها، تصوير كمابيش جامعي از نظريات معطوف به نسبت علم و دين را شامل مي شود.نمودار فوق گوياي اين نظريات است.