شماره ۲۱۷۷ - سال هشتم - چهارشنبه ۱۹ تير ۱۳۸۱
Wed, Jul 10, 2002
Dialog black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
فرمانده ناحيه انتظامي تهران بزرگ :
• به جامعه به عنوان مظنون نگاه نمي كنيم
• در طرح جديد مواردي كه با آن برخورد مي كنيم، وجود اراذل و اوباش شرب خمر، شرارت، سلب امنيت عمومي و مزاحمت هاي ناموسي است
• سياست و تدبير پليس، تحت هيچ شرايطي برخورد با جوانان نيست

فرمانده ناحيه انتظامي تهران بزرگ :
ضريب امنيت را بالا مي بريم
• به جامعه به عنوان مظنون نگاه نمي كنيم
• در طرح جديد مواردي كه با آن برخورد مي كنيم، وجود اراذل و اوباش شرب خمر، شرارت، سلب امنيت عمومي و مزاحمت هاي ناموسي است
• سياست و تدبير پليس، تحت هيچ شرايطي برخورد با جوانان نيست
071127.jpg
گروه اجتماعي ـ نيروي انتظامي،با شروع تابستان،طرحي جديد براي «برخورد با مفاسد و ناهنجاريها» آغازكرد. اجراي اين طرح واكنش هاي متفاوتي، گاه له و گاه عليه به دنبال داشته است. سردارطلايي فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ در گفت وگويي با «ايران» به اين واكنش ها پاسخ داد و سياست هاي نيروي انتظامي را در مورد تأمين امنيت عمومي و برخورد با مزاحمان و اوباش تشريح كرد.
** نيروي انتظامي در اجراي طرح اخير خود،مدعي برخورد با عاملان ناهنجاريهاست.آيا براي شناخت وتعريف اين ناهنجاريها، مطالعات و كاري صورت گرفته است؟
ـ استراتژي كلي ما در نيروي انتظامي براي برخورد با ناهنجاريهاي اجتماعي، برپايه«پيشگيري از ناهنجاريها» تدوين شده است. به نحوي كه بتوانيم باهمكاري، هماهنگي و مشاركت همه دستگاهها و آحادجامعه، مجموعه اقداماتي كه مي تواند جلوي بروز ناهنجاريهاي اجتماعي مؤثر واقع شود را مشخص كنيم. در اين رهگذر مجموعه اقداماتي را در ساختار كلانتري هادنبال كرديم. به شكلي با ايجاد دفاترمددكاري اجتماعي در كلانتري هاي تهران بزرگ چيزي بالغ بر۶۸درصد از پرونده هاي ارجاعي به كلانتري ها (موضوعاتي مانند اختلافات خانوادگي، دعاوي، مسائل حقوقي جامعه و...) را توانسته ايم ازطريق دفاترمددكاراجتماعي و مشاوره به نتيجه برسانيم و از ورود افراد به اقدامات قضايي جلوگيري كنيم.
همچنين ازطريق آموزش عمومي و آگاه سازي جامعه، بسترمشاركت مردم براي مقابله باآسيب ها و تهديدات اجتماعي را فراهم كرديم.
** اين آگاه سازيها چگونه بوده است؟
ـ وقتي مأموريت كوهستان راشروع كرديم. تقريباً حدود ۳۰درصد از افرادي كه به كوه مي آمدند از راديوپخش هاي گوناگون استفاده مي كردند و آلودگي صوتي ايجادمي شد. بعد از اجراي يكي دو برنامه و تفهيم اينكه اين آلودگي صوتي تعرض به حقوق شهروندان است و كسي كه به كوه مي آيد به دنبال آرامش و آسايش است، تعداد كساني كه از راديو وپخش استفاده مي كردند،به شدت كاهش يافت.
** شما براي هنجار و ناهنجارها چه تعريفي داريد؟ وقتي در جامعه اي ۳۰درصد از افراد به رفتارخاصي پايبند هستند، اين رفتار هنجاراست يا ناهنجاري؟
ـ جامعه ما استقبال خوبي از تعريف هنجارهاي اجتماعي و توجه به اين هنجارها دارد. اما مشكلي كه مي توان آن رابه عنوان يكي ازمشكلات اجتماعي برشمرد، همين بحث وجود تعريف مشخص از هنجارهاست. متأسفانه هم اكنون تعريف مشخصي از اين هنجارها كه با فرهنگ،دين،اخلاق،عرف، سنت و تمدن ملت ما متناسب باشد و ازسويي بحث زمان و مكان هم در آن درنظرگرفته شده باشد، وجودندارد.
** دراين ميان آيا به نقش «پليس اجتماعي» هم توجه داريد؟
ـ دقيقاً، نكته ديگري كه در استراتژي ما، بعد از بحث «پيشگيري» به آن توجه شده و حساسيت بسياري نسبت به آن داريم، اين است كه پليس بايد پليس اجتماعي باشد و با نگاهي «جامعه محور» به وظايف خود عمل كند، نه «تهديدمحور».
به همين دليل با پيگيري بحث نگاه «جامعه محوري» به دنبال فراهم كردن زمينه هايي هستيم كه حداكثر مشاركت مردم را به دنبال داشته باشد و در مأموريت ها بين مردم و پليس اجتماعي برخوردها به حداقل برسد.
** شما در سخنان خود به «پيشگيري اجتماعي» به عنوان يك استراتژي مهم اشاره كرديد؟ براي «پيشگيري انتظامي» هم اكنون وضعيت پليس ما، چگونه است؟
ـ بعد از «پيشگيري اجتماعي»، «پيشگيري انتظامي» مدنظرمابوده است. ما در اين باره سعي مي كنيم كه با حضور به موقع در محيط هايي كه زمينه هاي بروز ناهنجاريها وجوددارد، با قانون گريزي ها، قانون ستيزي ها، هنجارشكني ها و تعرض به حقوق شهروندان مقابله كنيم و با حضور فيزيكي پليس، اجازه ندهيم كه زمينه براي ارتكاب بزهكاري به وجودآيد. ازنمونه هاي آن هم مي توانم به مأموريت كوهستان، پارك چيتگر و لويزان اشاره كنم كه ما باحضور در اين اماكن،ضريب امنيت و پيشگيري از تعرضات به حقوق شهروندان را بالابرديم.
071124.jpg
** باتوجه به اين دو استراتژي مي توان گفت كه با جوانان برخوردي صورت مي گيرد؟
ـ ما با جوانان برخوردنمي كنيم. استراتژي ما قسمت سومي هم دارد و اينكه پليس با رويكردي جديد و نگاه مثبت خواسته ها را دنبال كند. در هر جامعه اي، قانون شكني ها و قانون گريزي هايي انجام مي شود.
شرايط محيطي، مقوله اي است كه در فراهم شدن زمينه هاي وقوع جرم، نقش تعيين كننده اي دارد.
جغرافيا و محيط جغرافيايي براي بروز جرم هايي مشخص مناسب تر است. به عنوان مثال دريك منطقه مزاحمت براي بانوان زياداست و در منطقه اي ديگر، شرارت و نزاع و درگيري. اين برگرفته از رفتارها و آداب زندگي ساكنان آن منطقه است.
زمان نيز در شكل گيري بسترجرايم تأثيردارد. مثلاً زماني در اين كشور تهيه و توزيع مشروبات الكلي مجازبوده ولي درحاضر همين عمل جرم محسوب مي شود.
يكي ديگر از عوامل نيز خودانسانها هستند. انسانها ازنظر زيست شناسي، روانشناسي، آسيب شناسي رواني، فشارهاي محيط و فشارهاي بيولوژي و رواني، دربسترهاي بزهكاري گرفتارمي شوند.
به اين شكل مي توان نتيجه گرفت كه هميشه درطول تاريخ و دراين كره خاكي، بزهكاري، موضوع متداولي بوده و وجودداشته است.
ازسويي ديگر همه حكومتها و دولتها، به برخورد و جلوگيري از بزهكاريهاي اجتماعي تأكيدداشته اند.
آمارها نشان مي دهد كه در سه ماهه اول سال۸۱ ، ۲۵۰۰مورد تماس با پليس۱۱۰ براي جلوگيري از مزاحمت براي بانوان داشته ايم. مسائلي مثل خلاف عفت و اخلاق عمومي جامعه همچون تجاوز به عنف، تشكيل شبكه هاي فساد و فحشا، دايركردن مراكز قمار، رابطه نامشروع و... كه ۵۲۰۰مورد درخواست مردمي براي برخورد با اين موضوعات داشته ايم. براي برخورد با شرارت هايي مانند ايجاد رعب و وحشت، چاقوكشي و... هم دراين سه ماهه ۴۰۰۰موردتقاضا ثبت شده است. دربرخورد با نزاع و درگيري درسطح شهر نيز براساس آمارها ۹۵۰۰فقره درخواست مردمي گزارش شده است. اگر اين اعداد را دركنار هم قراردهيم، چيزي بالغ بر۲۰ هزار تماس از سوي مردم دراين سه ماهه داشته ايم كه به موضوعات فوق اختصاص دارد. اينجا اين سؤال مطرح مي شود كه ما بايد چه كاركنيم؟ اگر شما به عنوان يك شهروند، ببينيد كه براي خانواده شما مزاحمت ايجادشده، چه كارمي كنيد؟ قطعاً از كنار اين موضوع به سادگي نمي گذريد. اينجاست كه نقش پليس به عنوان ناظم اجتماعي، براي تأمين و حفظ امنيت مردم معنا و مفهوم پيدامي كند.
** شما براي «امنيت» چه تعريفي داريد؟
ـ امنيت عبارت از يك فعاليت مشترك است كه ازسوي مردم و حاكميت بطور تركيبي انجام مي شود و پليس نيز وظيفه حفظ آن را برعهده دارد. ما معتقديم مردم با واگذاري اختيارات خود به تشكيلاتي به نام مجلس و دولت ساختاري را تعيين كرده و گفته اند كه پليس را براي حفظ نظم عمومي، تشكيل دهيم. درواقع قدرتي كه ما امروز داريم، متعلق به مردم ودرخدمت مردم است و ما اين قدرت ر ابراي پيشگيري و برخورد با كساني كه به حقوق مردم تجاوزمي كنند، به كارمي گيريم. اين افراد هم تعدادشان بسياراندك است و ماعدم برخورد با اين ناهنجاريها را نوعي توهين به جامعه (بويژه به نسل جوان) مي دانيم. نه اينكه اين برخوردها را برخورد با جوانان تلقي كنيم، بلكه عدم برخورد با قانون گريزان و متجاوزين به حقوق شهروندان را توهين به جامعه،بويژه توهين به جوانان مي دانيم.
** بسياري ازمردم مدعي اند كه يگانهاي ويژه درطرح جديد نيروي انتظامي پا را فراتر ازبرخورد با ناهنجاريها گذاشته و احياناً رفتارهاي غيرپليسي انجام مي دهند. ما بارها تماس هايي ازسوي مردم داشته ايم كه گفته اند يگان ويژه جوان بي گناهي را كتك زده است.
ـ كسي كه درمورد او قانون اعمال مي شود كه قرارنيست ازما بخاطر اين برخورد تعريف بكند.
** حتي برفرض اينكه شخص مجرم باشد، بازهم كتك زدن او در انظارعمومي، در افكارعمومي آزردگي ايجادمي كند و غيرقانوني است.
ـ اگر آن فرد، پليس را مورد ضرب و شتم قرارداد، پليس بايد چه كاركند؟
** شما فكرمي كنيد چندبار پليس موردضرب و شتم قرارگرفته و اصلاً چندنفر از جوانان جرأت مي كنند كه پليس را موردضرب و شتم قراردهند؟ و اصلاً چرا بايد يك پليس با مردم در خيابان زدوخوردكند؟
ـ ما نمي گوييم چنين كاري را انجام مي دهيم و اين كار را تأييد نمي كنيم. ما مي گوييم كارما في نفسه اقدام درستي است،اقدامي درجهت امنيت، آسايش و افزايش احساس امنيت مردم. اگر درموردي مأموري دچار اشتباه شده نبايد كل اين مأموريت را زيرسؤال برد.
** مردم ما دربرخورد با مفاسداجتماعي، هيچگاه اعتراض نكرده اند و حتي حمايت هم كرده اند. نمونه اش عملكرد پليس۱۱۰ است كه با استقبال و حمايت هاي خوب مردم مواجه شد و علت اين حمايت هم برخورد بسيارخوب و نگاه مثبت آنها به مردم بود. اما در برخي از مأموريت هاي اخير از برخوردها گلايه مي كنند. چراكسي از پليس۱۱۰ ايرادنمي گيرد؟ يگان ويژه كنارخيابان مي ايستد و جلوي خيلي ها را مي گيرد. دراين ميان كسي هست كه مشكل اعصاب دارد، كسي هست كه بيماري روحي دارد. شما با اين افراد هم روبه رو هستيد. دربرخورد با آنها چه كارمي كنيد؟
ـ من فكرمي كنم بايد يك مرز اعتدال بين نظرات قائل باشيم. مرز اعتدال هم به نظر من اين است كه اگر برخورد مأموران يك به صد، ناجوراست نبايد يك آن گرفته شود و ۹۹تاي بقيه فراموش شود. توقع من از رسانه هاي جمعي اين است كه در انعكاس اين موضوع، انصاف را رعايت كنند. اگر ۹۹مورد كار پليس خوب است ويك مورد ناصحيح، نبايد ۹۹مورد خوب را فداي يك كار بد كنيم. موارد برخوردهاي صحيح را در جاي خود ببينيد. اين اعتدال است.
ما نگاهمان به مردم «جامعه محور» است و به هيچوجه به جامعه به عنوان «مظنون» نگاه نمي كنيم. آموزش، كنترل و نظارت هم جزو موضوعاتي است كه بارها ازسوي فرماندهي ناجا تأكيدشده است. ولي با كساني كه به ناموس مردم تعرض مي كنند و اين گونه، قداره به كمر، حق و حقوق مردم را پايمال مي كنند، چه برخوردي مناسب است؟
** دسته اي از آسيب هاي اجتماعي هستند كه هم مردم برآن باور دارند و پليس هم نقش مقابله و حذف آنها را بازي مي كند، اما آسيب هايي هم هستند كه از تغييرات هنجاري جامعه، به وجودمي آيند. هنجارها ثابت نيستند و بعضي از آنها تغييرمي كنند. بعضي از آسيب هاي اجتماعي هم به هيچوجه با برخورد خشن حذف نمي شوند. مثلاً زنان خياباني، آسيبي است كه نمي توان با برخوردخشن آنها را حذف كرد.
ـ ما آشكارا موضوع مأموريت ها را تفهيم و به مردم اعلام كرده ايم. شما تاكنون ديده ايد كه ما به بحث رابطه دخترها و پسرها و يا به پوشش آنها بپردازيم؟ چون معتقديم كه اين آسيب ها بايد با كارفرهنگي اصلاح شود. موضوعي كه مابا آن برخوردمي كنيم، بحث اراذل و اوباش و شرب خمر و شرارت هاست. اينها موجب سلب امنيت عمومي است.
درباره مزاحمت هاي ناموسي هم ما با قاطعيت برخوردمي كنيم. ناهنجاري بعدي هم كه ما با آن برخوردمي كنيم، توليد آلودگي هاي صوتي است.
همچنين شما مي دانيد كه درشوراي اجتماعي كشور، ناهنجاريها دسته بندي شده و اعضاي آن شورا بحث برخورد با ناهنجاري هايي همچون كودكان خياباني، زنان ويژه، اراذل و اوباش،مزاحمت براي نواميس، مزاحمت دربوستانها و پاركها را تصويب كردند. يعني در اين راستا مسؤولاني همچون وزيركشور و نماينده دستگاه قضايي نيز در جريان روندكار هستند و ما به عنوان وظايف ذاتي به آن عمل مي كنيم.
** ميانگين سني مأموران يگان ويژه چقدراست؟
ـ ما يك سرتيم داريم و يكسري عوامل تحت امر او كه سرتيم هاي ما بالاي ۴۰سال و نيروهاي تحت امر بين ۲۵ تا ۳۰ سال سن دارند.
** قبول داريد كه اعضاي يگان هاي ويژه معمولاً بايد باتجربه ترين و آگاه ترين افراد باشند؟
ـ موضوع برخورد با متعرضان به حقوق و امنيت عمومي شهروندان نبايد تحت الشعاع تخلف احتمالي برخي مأموران قرارگيرد. هرشكايتي كه دراين باره وجودداشته باشد قطعاً پيگيري مي شود و ما معتقديم نقش رسانه ها، نقش بسيار تعيين كننده اي است كه بايد مرز بين هشدار و آگاهي به جامعه و تبيين ضدارزشها را رعايت كنند. موضوع مهم بعدي اين است كه سياست و تدبير پليس تحت هيچ شرايطي برخورد با جوانان نيست، بلكه مابرخورد با مجرمين را دفاع ازجوانان مي دانيم و معتقديم جوانان ما برخي خود قرباني ناهنجاريها هستند كه درجامعه به آن دامن زده شده است.
سياست ما اين نبوده و نيست كه جوان خود را درمقابل پليس و پليس خود را درمقابل جوانان احساس كنند.

بهاي جان يك انسان!
چندسالي است كه هر از گاه براي ديدار با زندانيان، به زندان مي روم. طي اين مدت با مجرمين بسياري ملاقات كردم. قاتلين، معتادين، قاچاقچيان موادمخدر، دختران فراري، پسران بزه كار و… و…
پاي صحبت شان نشستم، به درددل شان گوش سپردم، از غصه هاي شان قصه ها نوشتم. كاغذ پشت كاغذ سياه كردم و كوله بار اندوهم را سنگين و سنگين تر. اما راه را با اين باور ادامه دادم كه اگر حتي يك كلام دلگرم كننده از جانب من بتواند براي لحظه اي كوتاه بارقه اي از اميد در تاريكي زندگي شان بتاباند براي تحمل همه ي مصائبم كفايت خواهد كرد. ولي غافل از بازي تقدير كه روزي يكي از همين آدم ها، تراژدي زندگي مرا رقم خواهد زد.
در تاريخ ۸۰‎/۱۰‎/۲۷ خبر كوتاهي در صفحه حوادث روزنامه ها به چاپ رسيد: در ساعات اوليه بامداد دو اتوبوس مسافربري كه از طريق جاده هراز به مقصد شمال كشور در حركت بودند پس از برخورد به هم به قعر دره سقوط كردند. اين حادثه هجده كشته و تعدادي زخمي به جاي گذاشت كه حال تعدادي ازمجروحين وخيم گزارش شده است و…
همان روز هم نظر كارشناس فني حادثه به پاسگاه نزديك محل سانحه اعلام شد: علل وقوع حادثه، عدم مهارت راننده اتوبوس شهاب خودرو در كنترل وسيله نقليه، عدم حس مسؤوليت پذيري فردي و اجتماعي در راننده، سرعت غيرمجاز، فقدان حفاظ ايمني كنار جاده و… بررسي ساير علل به زمان و تحقيق بيشتر نياز دارد.
راننده خاطي اتوبوس شهاب خودرو كه در واقع عامل اصلي سانحه بود بعد از چند روز بستري شدن در بيمارستان و خانه اش، به زندان آمل منتقل شد.
من مي رفتم تا او را ببينم. هميشه سفر را دوست داشتم، نه سنگيني راه را احساس مي كردم نه خستگي تن. اما اين بار نه تنها رغبت رفتنم نبود، بلكه هم جاني خسته داشتم هم راهي به درازاي ابديت در پيش و چه سخت كه بداني ره آورد سفرت به جاي خاطرات خوش چمدان، چمدان درد است و رنج و بازهم بروي.
من به ديدن كسي مي رفتم كه بيست نفر را به كشتن داده بود و پسر من هم يكي از قربانيان بود هرچند كه به تعبير حقوقي قتل او غيرعمد تلقي مي شود اما اين يك ماده قانوني است و قانون هميشه با احساس و عواطف بيگانه است چون مادر نيست، پدر نيست، برادر و خواهر هم نيست.
تپش قلب پدربزرگ ها ومادربزرگها را نمي بيند، روح دوستي ها را نمي شناسد و در هيچ تبصره اش سخن از عشق نيست.
تمام راه را به او فكر مي كردم قدر مسلم از نظر فيزيكي نمي بايست تفاوت چنداني با ديگران مي داشت اما از جهات شخصيتي چطور؟ خصوصياتي كه انسان ها را از هم متمايز مي كند و به اشرف مخلوقات شايستگي مي بخشد، او چه سهمي از اين ويژگيها را داراست؟
آيا واقعاً بايد پذيرفت كه جامعه به سمت وسويي مي رود كه همه مفاهيم و ارزش هاي والاي بشري دارد رنگ مي بازد و زندگي بر محور خودنگري مي چرخد و ديگر هيچ؟ سفر به پايان رسيد من به شهري وارد شدم كه كوچه پس كوچه هايش بوي كودكي مرا مي داد. آن سالهاي بي خبري و شادي كه گذرانده بودم و هميشه براي تجديد خاطرات خوشم به استقبال بوي بهار نارنجش مي رفتم. اما در اين بهار براي من همه ي درختان نارنج خشكيده بودند، هوا بوي سدر وكافور مي داد كه پسرم را همين جا آماده رفتن كرده بودند و آن قامت بلند و رشيدش روي دست خويشان مهربانم تشييع شد.
بااينكه ملاقات با زنداني برايم امري عادي شده بود و هيجان ابتداي كار را نداشتم اما اين بار قدمهايم به سختي پيش مي رفت، فكر مي كردم پايان زندگيم پشت همين ديوارهاي بلند است. هراسي از يكباره مردن نداشتم، هرلحظه مرگ را مزه مزه كردن زجرآور است.
اتاق ها و راهروها را پشت سرگذاشتم تا به مكان مورد نظر رسيدم و منتظر ماندم تا او بيايد. با ظاهرشدنش در آستانه در، حس كردم خون در رگ هايم يخ بسته، همه ي وجودم مي لرزيد. هر قدمي كه با عصايش به طرفم برمي داشت نفسم را تنگ تر مي كرد، نزديك و نزديك تر آمد، روبرويم ايستاد. هر حركتي از من سلب شده بود. فقط به صورتش زل زدم. نمي دانم دنبال چه مي گشتم چون هرچه عميق تر در او فرو مي رفتم جز پيكرهاي متلاشي شده كساني كه در خون خود غوطه مي خوردند و زخمي هايي كه از درد فرياد مي كشيدند چيزي نمي ديدم.
با تمام وجود از خداوند كمك خواستم تا نيروي تحليل رفته ام را به من بازگرداند بلكه بتوانم دقايقي او را تحمل كنم، نبايد از ارتباطي كه سرنوشت بين ما به وجود آورده بود آگاه مي شد با صدايي كه به سختي از حنجره ام بيرون آمد دعوتش كردم بنشيند. بعد از اينكه اطلاعات مختصري از زندگيش به دست آوردم جريان وقوع حادثه اي را كه منجر به زنداني شدنش شد پرسيدم.
او بي وقفه حرف مي زد و هر كلمه ش گلوله آتشي بود كه به جانم مي نشست ومرا مي سوزاند اما هيچ نگفتم تا او بگويد…
با فروش اتوبوس قبلي ام اين ماشين را خريدم، بار اول تو جاده گلوگاه ـ گرگان ترمز خالي كرد منتها چون جاده كفي بود زدم سينه كش خاكي و ايستادم. همكارانم به من گفتند اين سري ماشين ها كه همه ساخت كارخانه شهاب خودرو است خوب از آب درنيامده از اول ترمزشان ايراد دارد و بايد عوض شود. ماشين را بردم تهران به نمايندگي نشان دادم موضوع را تأييد كردند و گفتند تعويض سيستم ترمز سيصدهزار تومان هزينه برمي دارد. من پولي تو دست و بالم نبود چون بابت خريد ماشين كلي بدهي داشتم، تصميم گرفتم خودم موقتاً يك طوري روبراهش كنم تا بعد بفروشمش! استارتش هم ايراد پيدا كرد كه همان روز تعمير كردم ومسافرگرفتم و به سمت ساري حركت كردم به تونل تكاوران كه رسيدم متوجه شدم ترمز كار نمي كند. ماشين سرعت گرفت تونل را كه رد كردم ديدم يك اتوبوس جلوي من است ديگر نتوانستم فرمان را كنترل كنم و زدم به عقب اتوبوس جلويي و هردو پرت شديم ته دره…
خداي من، او چه مي گفت؟ صحنه مرگ چه كسي را برايم شرح مي داد: مي خواستم فرياد بزنم، اي بي انصاف بگو كه وقتي متوجه خطر شدي خودت و پسرت داخل تونل از ماشين پايين پريديد و اتوبوس را بدون راننده رها كردي. خيلي ها شاهد اين قضيه بودند، خودت هم اين را باور داري منتها شهامت گفتنش رانداري.
سكوتم به او ميدان داد، تا ادامه دهد و كوره اي را كه براي سوختن من برافروخته بود مشتعل تر كند.
عده اي از مسافران خواب بودند و چند نفري فيلم تماشا مي كردند…
پسر من چطور؟ آيا خواب بود تا فردا در اولين روز هفته بتواند سرحال و شاداب پاسخگوي بيمارانش باشد، يا بيدار بود و به رؤياهاي قشنگ جواني اش و به آينده اي كه پيش رو داشت مي انديشيد؟
از اينكه ماشينش بيمه سرنشين بود احساس دلگرمي مي كرد. همان پشتوانه لعنتي كه يكي از عوامل بالابرنده ميزان تصادفات جاده اي و مرگ و مير ناشي از آن است. راستي انسان ها چند مي ارزند؟ پسر من با آن محسنات اخلاقي و انساني اش چه قيمتي دارد؟ بهاي سي و يك سال عمري كه به پايش نشستيم چند رقمي است؟ آن بيدارخوابي ها، آن دلهره ها و تشويش هايي كه براي بزرگ كردنش متحمل شديم، آن شوق و شوري كه حضورش در قلب مان به وجود مي آورد با چه عددي مي شود برآورد كرد؟ اي كاش همه ي اينها در قانون محاسبه مي شد…
ديگر وقتش رسيده بود به او بگويم من كيستم؟ اين زني كه با قلب هزارپاره روبرويش نشسته، زني كه هنوز لالايي هاي كودكانه اي را كه براي پسرش زمزمه مي كرد از خاطر نبرده و امروز مرثيه خوان سوگ او است، چه كسي است؟
از پشت پرده اشك دوباره به چشمانش زل زدم. مي خواستم بعد از شنيدن اين خبر قيافه اش را خوب تماشا كنم. به هرحال او پدر پنج فرزند بود و عشق را مي شناخت ولي خدا نياورد روزي را كه با داغش آشنا شود.
گفتم: مي داني من كي ام؟
گفت: نه
ناليدم: من مادر اميدم.
مسافري كه هفته هاست گوش به زنگ آمدنش هستم و هنوز به خانه برنگشته و هرگز هم بازنمي گردد.
قطره هاي اشك آرام آرام روي صورتش سر مي خورد، مات و متحيرماند ناليدم: بلندشو برو… خواهش مي كنم برو بيرون…
او راه افتاد قبل از اينكه از در بيرون برود گفتم: ولي خوشحالم كه تو و پسرت سلامتيد. راستي پسرت چند سال دارد؟
ـ نوزده سال.
ـ اميد من هم سي و يك سالش بود.
مقابل پسرم مي ايستم، با آن قيافه معصوم و لبخند شيرين ازميان يك قاب عكس خاموش به من نگاه مي كند. صورت قشنگش را مي بوسم. ميل در آغوش كشيدنش بي تابم مي كند اما به هر طرف روي مي آورم دستانم در هوا معلق مي ماند و گرمي وجودش را احساس نمي كنم. ديوانه وار فرياد مي زنم: اميد، كجايي پسرم؟ دلشكسته و مأيوس از انتظاري عبث، بغضم مي شكند و زار مي زنم. صدايش رامي شنوم كه مي پرسد: داري گريه مي كني مامان؟
و من از دلتنگي هايم برايش مي گويم.
دوباره صدايش درگوشم مي پيچد: مقاومت كن مامان.
مي گويم: اين ديگر از توانم خارج است پسرم. مي بيني كه چيزي از من باقي نمانده، متلاشي شده ام.
مي گويد: اما زندگي ادامه دارد و تو بايد سرپا بايستي. به خاطر همه ي كساني كه دوست شان داري سعي كن مامان، مي داني كه من نظرم نسبت به زندگي چه بود؟ مي گويم: همين دارد آتشم مي زند اميد. هميشه شعر مورد علاقه ات را زمزمه مي كنم: «آري، آري زندگي زيباست‎/ زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست‎/ گربيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست‎/ ورنه: خاموش است وخاموشي گناه ماست.» من سعي خواهم كرد بايستم و زندگي را از سر بگيرم، به خاطر همه ي آنهايي كه دوست شان دارم و به خاطر اميدم كه همچنان با ما و در قلب ما زندگي خواهد كرد.
اما يك سؤال برايم هنوز بي جواب باقي مانده، چه كسي يا كساني مقصرند؟
مهوش خانزاد مادر مرحوم دكتر اميد باغبان رضوان

معرفي كتاب
071121.jpg
* خدا بود و ديگر هيچ نبود ‎/ شهيد دكترمصطفي چمران ـ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، سازمان چاپ و انتشارات: بنياد شهيد چمران، ۱۳۸۱ ، ۸۰۰تومان.
يادداشت هاي آمريكا: … ولي اي خداي بزرگ از چيزهايي كه ديگران به دنبال آن مي روند بيزارم. اگرچه بيش از ديگران مي دوم و كار مي كنم. اگرچه استراحت شب و نشاط روز را فداي فعاليت و كاركرده و مي كنم ولي نتيجه آن مرا خشنود نمي كند فقط به عنوان وظيفه قدم به پيش مي گذارم ودركشمكش حيات شركت مي كنم و…

071118.jpg
* دولت موقت ‎/ خيرالله اسماعيلي ـ تهران مركز اسناد انقلاب اسلامي، ،۱۳۸۱ ۱۲۰۰تومان.
… تشكيل دولت موقت باتوجه به محتواي حكم امام خميني (ره) به هنگام نصب مهندس بازرگان به نخست وزيري دقيقاً در راستاي تلاش براي نهادمندكردن اهداف انقلاب اسلامي و تأسيس نظام سياسي جديد صورت گرفت كه…

* گزيده ميزان الحكمه ‎/ محمدي ري شهري ؛ تلخيص: سيداحمد حسيني ، ترجمه : حميدرضا شيخي ـ قم : دارالحديث، ،۱۳۸۱ ۳۸۰۰تومان.
ميزان الحكمه ، درواقع طرحي ابتكاري است براي ارائه حديث اهل بيت (ع) كه نقشي كليدي براي فهم قرآن كريم و بيان اصيل اسلامي ايفا مي كند.

071130.jpg
* ميراث حديث شيعه دفتر هشتم‎/ مهدي مهريزي ، علي صدرايي خويي ، قم : مركز تحقيقات دارالحديث ، ۱۳۸۱ ، ۲۸۰۰تومان.
هردفتر از اين مجموعه داراي پنج بخش است : متون حديث ودعا، شرح و ترجمه حديث و دعا، اجازات و شرح حال محدثان، معرفي نسخه.

* از توسعه لرزان تا سقوط شتابان ‎/ دكترحميدرضا ملك محمدي، تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي ، ،۱۳۸۱ ۱۳۰۰تومان.
آنچه دراين كتاب مي خوانيد: بررسي ، تحليل و شناخت اقتصاد ايران ، برنامه ريزي جريان هاي توسعه اي اقتصاد و جهت گيري كلي ونتايج آن تا پايان حكومت پادشاهي درايران، چگونگي تقويت ساختارهاي نظامي كشور بررسي شده است.

* توصيف خاكيان از آفتاب ‎/ مصطفي فيض ـ تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي ، ،۱۳۸۱ ۱۸۰۰تومان.
درود باد براين انقلاب پاك درود‎/ كه زير سايه آن جان ملتي آسود‎/ درود باد براين جنبش عظيم و شگرف ‎/ كه شاهراه سعادت به روي خلق گشود ‎/…

* سياست وانتخابات درايالات متحده آمريكا ‎/ دكتر سيدمحمدطباطبايي ـ تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، ،۱۳۸۱ ۱۲۰۰تومان
مجادلات سياسي درانتخابات رياست جمهوري سال ۲۰۰۰ آمريكا براي جهانيان پرسش هاي متعددي را درمورد رژيم ساختار و نهادهاي آن كشور مطرح ساخت پس از رأي نهايي ديوان عالي فدرال به نفع جورج دبليوبوش سؤال ديگري همراه با تعجب بر سؤالات قبلي …



|   شناسنامه   |   آرشيو   |