شماره ۲۰۶۸ - سال هشتم - جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Mar 1, 2002
Litera black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
كتاب بازاري

استعفاي يازده نويسنده از «انجمن نويسندگان كودك ونوجوان»
051639.jpg
هفته گذشته درخبرها آمده بود كه يازده عضو انجمن نويسندگان استعفا دادند. اين اعضا در استعفانامه خودمواردي را طرح كرده اند كه چند مورد آن بسيار قابل تأمل است و شايد بهتر بود پيش از اينكه اين مسأله يا مسائلي از اين دست به وجود آيد انجمن اقدام به اصلاح آن موارد مي كرد.
شكي نيست در اين شرايط آشفته و تا حدودي، فضاي مسمومي كه ادبيات كودك و نوجوان دچار آن است: ركود شديد آثار خلاق كه پيامد برخي سياستگذاريهاي نادرست است، گسترش بي رويه كتابهاي سطحي و غيرخلاق، بحران هويت بسياري از نويسندگان و پديدآوردندگان كتاب و سياست بازيهاي حوزه ادبيات كودك و نوجوان؛ وجود يك تشكل، البته تشكلي مدني، به معني واقعي كلمه ونه شعاري، تشكلي كه از انحصارطلبي ها، سياست بازيها و رانت خواريهاي معمول دور باشد و تنها به اعتلاي ادبيات كودك ونوجوان بينديشد، بسيار ضروري مي نمايد. وجود چنين تشكلي مي تواند بيش از آنچه ماتصور مي كنيم در همدلي همه كساني كه در اين وادي قلم مي زنند نقش داشته باشد و هويت از دست رفته بسياري از صاحبان قلم را به آنها بازگرداند و در پويايي و شكوفايي ادبيات خلاق نقشي مهم ايفا كند.
«انجمن نويسندگان كودك و نوجوان» چهارسال است كه فعاليت دارد، انتظار مي رفت كه اين انجمن در طول اين چهارسال خلأ موجود در جريان اديبات كودك و نوجوان راتا حدي پر كند و عملكرد آن به شكلي باشد كه نه تنها اعضاي خود را از دست ندهد بلكه اعتماد كساني را هم كه به دلايلي عضو اين انجمن نشدند به خود جلب كند و آنها را نيز به سمت خود بكشاند كه متأسفانه تا به حال چنين نشده است.
انجمن با اين استعفاي جمعي مي تواند دوگونه برخورد كند اول اينكه با جسارت وجرأت به اشتباهات و كاستي ها و ضعفهاي خود اقرار كند و درصدد رفع آنها برآيد تا اين آخرين روزنه اميد همچنان باقي بماند و دوم اينكه با منتقدان خود برخوردي حذفي داشته باشد (چنانكه پيش از اين نيز داشته) كه در آن صورت نه تنها بايد از اين انجمن چشم پوشيد كه ديگر نمي توان چندان اميدوار بودكه تشكلي ديگر در ادبيات كودك و نوجوان شكل گيرد.
استعفادهندگان از «انجمن نويسندگان كودك و نوجوان»:
طاهره ايبد (عضو هيأت مديره) ميترا بيات، رودابه حمزه اي، ويولت رازق پناه، ابراهيم زاهدي مطلق، شهرام شفيعي (عضو هيأت مؤسسان و هيأت مديره مستعفي)، سوسن طاقديس (عضو هيأت مؤسسان و هيأت مديره قبلي)، سرور كتبي، محمدرضا محمدي پاشاك (عضو هيأت مؤسسان و هيأت مديره دوره اول و هيأت بازرسان دوره دوم)، فريبا نباتي (عضو سابق بازرسان و مسؤول كميته رفاهي) و مهديه نظري. اين افراد كه از نويسندگان و شاعران فعال عرصه ادبيات كودك و نوجوان هستند در استعفانامه خود به مواردي اشاره كرده اند كه برخي از آن موارد به شرح ذيل است:
۱ـ انجمن هيچ گونه تلاشي براي كسب مطالبات صنفي نويسندگان (بيمه، مدرك معادل، مسكن و...) نداشته است.
۲ـ انجمن اقدام به تغييرماهيتي اساسنامه از صنفي به غيرصنفي كرده است، بدون آنكه مراحل قانوني اين تغيير را كه در اساسنامه درج شده، در نظر بگيرد و جزئيات آن را به اطلاع اعضا برساند.
۳ـ انحصاري شدن برنامه ها و فعاليت هاي انجمن، فراهم نياوردن زمينه كاري و مشاركت اعضا و قرباني شدن منافع جمع براي حفظ منافع عده اي قليل
۴ـ انجمن طي اين چندسال هيچ حركت برنامه ريزي شده و منسجمي براي بهبود وضعيت نشر ادبيات كودك و نوجوان و صيانت و دفاع از حقوق نويسندگان و فراهم آوردن فراغ بال بيشتر براي خلق اثر نداشته است.
۵ـ انجمن نويسندگان كودك ونوجوان يك مؤسسه فرهنگي است و نه حتي يك «انجمن فرهنگي» و قوانين حاكم بر آن، تابع قوانين مؤسسات فرهنگي است و به اين ترتيب در تعريف مؤسسات فرهنگي، اين انجمن يك شركت سهامي خاص محسوب مي شود درحالي كه نويسندگان با تصور يك نهاد مدني به عضويت آن درآمدند.

كتاب بازاري
كتاب يا ضد كتاب
۱) كتاب بازاري چه نوع كتابي است؟
هر اثر هنري كه باعث ارتقاي سليقه هنري مخاطب نشود، بازاري است. من البته از اين صفت به عنوان واژه اي توهين آميز استفاده نمي كنم، بلكه تصور مي كنم آثار بازاري از ضروريات جامعه اند. مردم عموماً داراي سليقه اي هستند كه جامعه آن را مي پرورد. هر اثر هنري كه بر زمينه اين سليقه شكل بگيرد و تلاشي براي ارتقاي آن نكند، يعني افق هاي تازه اي بر روي آنان نگشايد، بازاري است. به اين معنا وجود كتابهاي عامه پسند، يعني آن كالاي فرهنگي كه موجب گستردگي و تنوع سليقه عامه شود، ضروري است. تا اين گستردگي صورت نگيرد، شرايط ضروري براي ارتقاي سليقه، يعني آنچه كه آثار هنري در اختيار قرار مي دهد، به وجود نمي آيد.
۲) معيارهاي تمايز يك كتاب بازاري با كتاب ادبي ـ هنري...
يك اثر هنري، اعم از كتاب و غيره تلاش مي كند لايه هاي سطحي و ظاهري امور را شكافته و به عمق بپردازد. شكل اين تلاش براي دستيابي به عمق امور، به علاوه مضموني كه هنرمند به آن مي پردازد، معيار ارزيابي من از يك اثر هنري است. به اين معنا از نظر من مضمون و شكل رابطه اي ناگسستني دارند. فكر مي كنم به اين ترتيب معيار تمايز آثار هنري و غير هنري هم مشخص مي شود، يعني آثار غير هنري از مضمون و شكل پذيرفته شده و رايج استفاده مي كنند، در صورتي كه اثر هنري شكل و مضمون تازه ارائه مي دهد.
۲) چاپ كتابهاي بازاري تا چه حد لازم است؟
همانطور كه در پاسخ سؤال اول گفتم، چاپ اين نوع كتاب به دليل آنكه باعث گستردگي سليقه عامه مي شود، ضروري است. خواندن چنين كتابهايي حتي براي خواص نيز نوعي زنگ تفريح محسوب مي شود. اما معناي اين حرف آن نيست كه ناشراني كه فقط (روي اين «فقط» تأكيد مي كنم!) كتابهاي بازاري چاپ مي كنند، به يك ضرورت اجتماعي پاسخ مي دهند، مگر آنكه زندگي را يك زنگ تفريح طولاني به حساب آورده باشيم كه در آن از كلاس درس خبري نيست!
۴) با توجه به انتقادهايي كه در چند سال گذشته توسط نويسندگان و هنرمندان شده فكر مي كنيد چرا چاپ اين نوع كتابها روبه افزايش است؟
چون تعداد كساني كه فكر مي كنند زندگي يك زنگ تفريح طولاني است، رو به افزايش است!
۵) آيا بايد نظارتي بر چاپ اين كتابها باشد يا خير؟
فكر مي كنم حتي در آزادترين جامعه هاي اروپايي هم نوعي نظارت بر كتاب، نه به عنوان سانسور يا مميزي سياسي، وجود دارد. حداقل مي شود نسبت كتابهاي عامه پسند و هنري را تا حدودي تحت نظارت قرار داد. طبيعي است كه اين نظارت را افرادي مي توانند انجام دهند كه دلشان براي فرهنگ بسوزد.

مكتبهاي ادبي
• مكتب رومن Roman
با از بين رفتن مكتب سمبوليسم، پيروان آن به سوي مكتبهاي ديگري چون مكتب رومن و ناتوريسم روي آوردند.
ژان مورآس (۱۹۱۰ ـ ۱۸۵۶) (Jean Moreas) كه در سال۱۸۸۶ بيانيه مكتب سمبوليسم را منتشر كرده بود و خود از پيشگامان و نظريه پرداز اين مكتب محسوب مي شد، پنج سال بعد از فروپاشي اين جريان ادبي، اعلام كرد: «سمبوليسم تنها يك جريان ادبي گذرا بود كه از بين رفت و حال ما بايد شعر و ادبيات سنتي فرانسه را هرچه نيرومندتر وتازه تر در چهارچوب مكتبي جديد ارائه دهيم.»
و بدين ترتيب مورآس، پايه هاي مكتب رومن را بر ادبيات يونان و روم بنا نهاد. درواقع اين مكتب ادبي بازگشتي از سمبوليسم به سوي ادبيات مديترانه اي و عهد كهن بود.
مور آس آرزوي خود و نسل خود را «روميايي شدن» تعبير مي كرد و اين را هدف مكتب خود قرار داده بود. او مي خواست با رونسانس قرن شانزدهم فرانسه، تفكرات كلاسيسيم قرن هفدهم و همچنين با تمدن و ادبيات يوناني ـ لاتين وعهد باستان دوباره رابطه برقرار كند و بدين ترتيب ادبيات فرانسه را به سوي ادبيات واقعي و سنتي خود برگرداند.
از جمله شاعران اين مكتب ادبي مي توان موريس دوپلسيس (M.De Plessis)، رمون دولاتيلد (R.De Latailhede) و ارنست رينو (E. Reynaud) را نام برد و برجسته ترين كتاب شعري كه در چهارچوب عقايد مكتب رومن نوشته شده است، «قطعات» Stance اثر ژان مورآس است كه بسيار مشابه اشعار دوبليي (Du Bellay) شاعر و نظريه پرداز مكتب پليئاد (در قرن ۱۶) است.

• ناتوريسم Natorism
ناتوريسم يا طبيعت گرايي يكي ازجريانهاي ادبي فرانسه در قرن نوزدهم است، كه بايد آن را در مكتب سمبوليسم ريشه يابي كرد.
سن ـ ژرژ دوبوئليه (۱۹۴۷ـ ۱۸۷۶) (Saint-Georges De Bouhelier) نظريه پرداز اين نهضت ادبي، در سال ۱۸۹۷ بيانيه مكتب ناتوريسم را در مجله فيگاروي فرانسه منتشر كرد. او در اين بيانيه عليه عقايد مكتب پارناس (هنر براي هنر) و تفكرات سمبوليسم به مخالفت برخاست و هدف خود و مكتبش رانوزايي ادبي، ستودن ادبيات ملي و الهام و بهره گرفتن از طبيعت اعلام كرد.
ناتوريستها(طبيعت گراها) با پناه بردن به طبيعت و الهام گرفتن از آن، با بياني ساده و دور از هرگونه ابهام، پيچيدگي و خيالپردازي آثار خود را خلق مي كنند. ناتوريستها ادبيات فرانسه را به هر ادبيات ديگري ترجيح مي دهند و باهرگونه عقايد، تفكر و ادبيات خارجي مخالفت مي كنند به همين دليل خيلي خودخواهانه، آثار نويسندگان و شعراي خارجي حتي كارهاي نيچه، واگنر و شكسپير را با ديدي انتقادي مي نگرند.
آندره ژيد (Andre Gide) كتاب «مائده هاي زميني» خود را درمدتي كه تحت تأثير اين مكتب بود، نوشت. علاوه بر او، پل فور (P.Fort) و آناد ونواي (Anna de Noaille) از جمله نويسندگاني بودند كه براي مدت كوتاهي تحت تأثير اين مكتب قرار گرفتند. اما هيچكدام از شخصيتهاي ثابت اين مكتب نشدند. و چون اين مكتب نتوانست در بين بزرگان ادب جايي براي خود به دست آورد، به همين دليل دوام نياورد و خيلي زود به فراموشي سپرده شد.
مترجم: ليدا فخري ـ منبع: اينترنت

دلم هر كجا هست يادش بخير
051636.jpg
گزيده ادبيات معاصر شماره ۱۱۱ از سري كتابهاي نشر نيستان در بردارنده غزلهاي رضا عبداللهي شاعر دوبيتي هاي زيبا، مثنوي هاي دلنشين و ترانه هاي ماندگار است.
عبداللهي در فضايي مأنوس و آشنا بسياري از حس هاي گمشده را به زيبايي به تصوير مي كشد تا جايي كه عاطفه هاي سنگ شده را به تلنگري بيدار مي كند. عبداللهي عاشق است. عاشقي صادق، عاشق مردم، عاشق زندگي، عاشق هرچيز خوب و دوست داشتني. عشق بزرگترين دغدغه اوست در زمانه اي كه دوستي، محبت، انسانيت، رنگ باخته است. او تنهايي انسان عصر ما را با كلماتي تلخ تر از تنهايي نشان مي دهد. عبدالهي غزل را به معناي واقعي غزل مي نويسد مگر نه اينكه غزل گفت وگوي عاشقانه دو انسان است. پس چه فرقي مي كند اين انسان دوست باشد يا برادر. همسايه باشد يا بيگانه همسر باشد يا فرزند. او مي خواهد حس انسان دوستانه خود را با همه تقسيم كند. پس غزل عاشقانه مي نويسد.
او نگران بيگانه شدن آدم ها باهم است و در غزل تفاهم همه را دعوت به يگانگي و برادري مي كند.
بيا كينه ها را ز دل گم كنيم
و با مهرباني تفاهم كنيم
دهان گس باغ پاييز را
پر از خوشه ي عطر گندم كنيم
اگر دستمان مي رسد بر دهان
بيا دستگيري به مردم كنيم
آخر روزگار، روزگار آهن و پولاد است. روزگار خشونت و بيداد، روزگار گمگشتگي و از خود بيگانه شدن. شاعر حتي دلش را هم گمشده مي بيند و با تلخي از آن ياد مي كند.
دلم هر كجا هست يادش به خير
كه چون سايه اي پا به پاي تو بود
و يا ...
ناگهان به شامگاه آسمان كودكي برمي گردد و از رقص بادبادك ها خبر مي گيرد.
شامگاه آسمان كودكي يادش به خير
خنده فانوس و رقص بادبادكها چه شد
غزل سرودن در اوزان كوتاه اگر مشكل نباشد آسان هم نيست كمتر شاعري ديدم در سرودن غزل با اوزان كوتاه موفق باشد اما عبداللهي به سبب احاطه بيش از حد به عروض و صاحبنظر بودن در اين رشته و به لحاظ داشتن تجربه طولاني در سرودن ترانه ها اغلب غزلهاي خود را در اين مجموعه در وزن هاي كوتاه سروده كه موفق هم بوده خصوصاً در غزلهاي بي رديف
بي تو شب سرد زمستاني ام
مي شود آيا كه بسوزاني ام؟
پيكر سرمازده را مي شود
مخملي از شعله بپوشاني ام
زلزله چشم تو را ديده ام
باز در انديشه ويراني ام
هيچ خيالي ز دلم جمع نيست
ساكن دلهاي پريشاني ام
خيره به يك نقطه شدم سالها
آينه در آينه حيراني ام
يا:
تو را عاشقم با تمام وجود
و شوق تو در من ندارد حدود
مران چون كبوتر ز ايوان خويش
دلم را كه اكنون به تو رو نمود
ز خود بيشتر دوست دارم تو را
تب اشتياقم نيايد فرود
عبداللهي به پاره اي از كلمات از جمله آئينه، آفتاب، باران، گريه، چشم، شب و... علاقه بيشتري نشان داده به همين خاطر بسامد اين واژه ها خصوصاً آئينه و آفتاب در شعرش تجلي چشمگيري دارد به نظر مي رسد اين واژه ها با روحيه شاعر همخواني بيشتري دارند.
بگذريم شاعر در اين ويران كتاب گوشه چشمي هم به تلميحات دارد و به تناسب موضوع گاهي از تلميح بهره مي گيرد و در بيتي بسيار زيبا با آهنگ ني لبان خاموشش تفسير ترانه هاي داود مي كند.
آهنگ ني لبان خاموشم
تفسير ترانه هاي داود است
در غرل هاي عبداللهي از بازيهاي زباني خبري نيست يا اگر هم هست خيلي كم است و قابل اشاره نيست او به مخاطب عمومي نظر دارد نه به مخاطب خاص، نمي آيد زبان را به سود شعر برجسته كند بلكه زبان را در سايه قرارمي دهد و به معنا در شعر هويت بيشتري مي بخشد.
با اين همه مجموعه نسبت به ساير مجموعه هاي انتشاريافته از سوي نشر نيستان مجموعه يكدستي است و از ورزيدگي شاعر در غزل خبر مي دهد اين توفيق عبداللهي را به فال نيك مي گيريم و با ذكر غزلي از ايشان براي شاعر آززوي موفقيت بيشتر مي كنيم.
شانه ديوار و دست سبز پيچك ها چه شد
رازهاي بيدمجنون و چكاوك ها چه شد
شامگاه آسمان كودكي يادش به خير
خنده فانوس و رقص بادبادك ها چه شد
خيمه شب بازان گذشتند از ديار كودكي
كس نداند سرنوشت آن عروسك ها چه شد
بر فراز آبي گلدسته هاي شهرمان
زير باران، پرگشودن هاي لك لك ها چه شد
كوزه هاي روستا از بوي چشمه خالي است
ماهيان قرمز و گيسوي جلبك ها چه شد
اينك آهي در بساط خود ندارم، كس نگفت
دست گرم سكه و آغوش قلك ها چه شد
كريم رجب زاده

آشنايي با وزن شعر فارسي
قسمت ششم
• نمودار اركان اصلي اوزان عروضي
اركان اصلي اوزان
سبب
خفيف ـ من، سر در
ثقيل ـ همه ، رمه
وتد
مقرون ـ سحر، سفر، اگر
مفروق ـ لاله، جامه، خامه
فاصله
صغري ـ سخنت، نرم م
كبري ـ چكنمش، ببرمش
* خلاصه شرح نمودار فوق:
اركان اصلي اوزان به سه دسته تقسيم مي شوند كه عبارتند از : سبب ـ وتد ـ فاصله
۱ـ سبب: به معناي طناب و بر دو گروه تقسيم مي شوند: ثقيل ـ خفيف
الف: سبب خفيف: متشكل از يك متحرك + يك ساكن است
ب: سبب ثقيل: متشكل از دو متحرك متوالي است.
۲ـ وتد:
الف: وتد مفروق: متشكل از دو متحرك + يك ساكن در ميان
ب: وتد مقرون: متشكل از دو متحرك + يك حرف ساكن بعد از آن.
۳ـ فاصله: شامل دو نوع است: فاصله صغري ـ فاصله كبري
الف: فاصله صغري: متشكل از سه متحرك + يك ساكن
ب: فاصله كبري: متشكل از چهار متحرك + يك ساكن

• بحر
بحر بر وزن شهر به مفهوم درياست
لازم به تذكر است چون موسيقي داراي دستگاه گوناگون است در وزن اشعار فارسي نيز دستگاه متفاوتي است كه به هر يك از اين دستگاهها بحر ناميده مي شود. مانند بحر هزج ـ بحر مضارع ـ بحر وافر و...

• زحاف
زحاف مفاهيم ذيل را در بر دارد:
۱ـ دوري از اصل.
۲ـ تأخير از مقصد و مقصود.
۳ـ سقوط تير از نشانه.
۴ـ زحاف در اصطلاح دانش عروض عبارت ازتغييراتي كه به اجزاي افاعيل عروض (فعولن ـ فاعلاتن ـ مستفعلن ـ مفاعيلن ـ فاعلن ـ متفاعلن ـ مفاعلتن ـ مفعولات) وارد گردد تا اجزاي غير سالم يا مزاحف (فعل ـ فعلات ـ مفتعلن ـ فعول ـ متفاعلاتن ـ مفعول ـ فع لن ـ مفعولان) منشعب شود.

• تغييراتي كه به اجزاي افاعيل عروضي وارد آيد
۱ـ افزايش:
افزايش حرف الف بر مستفعلن چنين حاصل مي شود مستفعلان.
۲ـ كاهش:
الف: كاهش يك حرف: كاهش حرف نون از مفاعيلن چنين مي شود مفاعيل.
ب: كاهش دو حرف: كاهش حروف (م ـ ي) از مفاعيلن چنين نتيجه مي شود فاعلن.
ج: كاهش سه حرف: كاهش حروف (ي ـ ل ـ ن) از مفاعيلن، مفاع حاصل مي شود كه فعول به جاي آن قرار دهند.
د: كاهش چهار حرف: كاهش حروف (م ـ ي ـ ل ـ ن) از مفاعيلن ـ فاع حاصل مي شود.
هـ: كاهش پنج حرف: كاهش حروف (م ـ ي ـ ع ـ ل ـ ن) از مفاعيلن (فا) نتيجه مي شود كه به جاي آن فع مي گذارند.
۳ـ اسكان:
الف: اسكان حرف متحرك «ت» از متفاعلن و همچنين اسقاط «الف» مت فعلن حاصل مي شود كه مفتعلن نامگذاري مي كنند.
ب: اسكان حرف متحرك «ت» از متفاعلن ـ مت فاعلن نتيجه مي شود كه به جاي آن مستفعلن قرار مي دهند.
ج: اسكان حرف متحرك «ت» از مفعولات محصول مفعولات مي شود كه به جاي آن مفعولان مي گذارند.
تبصره: زحافي كه سبب تغيير يكي از حروف افاعيل عروضي گردد.
زحاف مفرد يا بسيط گويند و زحافي كه سبب تغيير دو يا بيشتر از حروف افاعيل عروضي شود زحاف مركب يا «مزدوج» گويند.

• اركان بحور عروضي:
۱ـ متفق الاركان
۲ـ مختلف الاركان
الف: متفق الاركان
فاعلاتن (رمل) ـ مفاعيلن (هزج) ـ فعولن (متقارب) ـ قاعلن (متدارك) ـ منفاعلن (كامل) ـ مفاعلتن (وافر) ـ مستفعلن ( رجز).
ب: مختلف الاركان
مضارع: (مفاعيلن ـ فاعلاتن ـ مفاعيلن ـ فاعلاتن)
خفيف: (فاعلاتن ـ مستفعلن ـ فاعلاتن)
منسرح: (مستفعلن ـ مفعولات ـ مستفعلن ـ مفعولات
مديد: فاعلاتن ـ فاعلن ـ فاعلاتن ـ فاعلن
بسيط: مستفعلن ـ فاعلن ـ مستفعلن ـ فاعلن
سريع: مستفعلن ـ مستفعلن ـ مفعولات
طويل: فعولن ـ مفاعيلن ـ فعولن ـ مفاعيلن
جديد: فاعلاتن ـ فاعلاتن، مستفعلن
قريب: مفاعيلن ـ مفاعيلن، فاعلاتن
مشاكل: فاعلاتن ـ مفاعيلن ـ مفاعيلن
مقتضب: مفعولات ـ مستفعلن ـ مفعولات ـ مستفعلن
مجتت: مستفعلن ـ فاعلاتن ـ مستفعلن ـ فاعلاتن.

قابل توجه ادب روستان
«زير باران خيال» عنوان اين ستون بي مال و منال است براي خيال انگيزان و خيال پروران و بويژه شرقي هاي محكوم به عشق. هر جمعه جغرافياي اين صحنه پذيراي شاعران و ادب دوستان است. شما نيز اگر گاهي هوايي مي شويد وارد خيالات ملكوتي، اين جغرافيا را متعلق به خود بدانيد. يك قطعه عكس و چند اثر از خود بفرستيد به نشاني مؤسسه ايران، روزنامه ايران جمعه پردوام باشيد. چون شعر

051645.jpg
• آرزو
دلم قرباني آن مو كه با خنجر كند بازي
به روي نيزه دست افشان دود تا سركند بازي
مرا روزي خود خوان خسان كردند و مي ترسم
در اين بازار زر با حرمت بوذر كند بازي
چو واعظ پايبند صحبت خود نيست جا دارد
كه حرمت بشكند محراب با منبر كند بازي
خدا فرمود جبرائيل دنيا جاي بازي نيست
كه با انگشتري يك لحظه پيغمبر كند بازي
مرا در دل به جز مردن همين يك آرزو باقي است
كه ابراهيم دل با آتش و محشر كند بازي
عليرضا قزوه


• سوم دي
زيرباران و برف سوم دي
كودكي هفت ساله تنها بود
پاي سرد بدون جورابش
از نوك كفش پاره پيدا بود
آب باران زچتر سوراخش
شر شر روي صورتش مي ريخت
با كُت كهنه پرازچركش
چهره اش مثل ماه زيبا بود
وصله هاي بلوز و شلوارش
تكه هايي ز چادر مادر
چتر سوراخ باز روي سرش
چتر سي سال پيش بابا بود
دستهايش كبود وكوچك بود
تكه ناني ز جيب خود برداشت
نان خشكيده را نگاهي كرد
با نگاهي كه غرق رؤيا بود
كفش چيني پاره پاره او
خيس بود و صداي آب درآن
دست وپاي كبود ويخ زده اش
سهم او ازتمام دنيا بود
يك نگاهي به كفشهاي خودم
يك نگاهي به پاي او كردم
چشمم آرام مي گريست ولي
در دلم صدهزارغوغا بود
درس امروز بود بابا آب
درس امروز بود بابا نان
او نفهميد درس را هرگز
چون خبر نه ز نان نه بابا بود
او فقط درس آب را فهميد
چون زسقف اتاق مي آمد
چون لباس و كتاب ودفتر او
خيس مثل كتاب كبري بود
پيش خود فكر كرد تنها نيست
خواهر كوچك و برادر او
خنده كودكانه اي زد ورفت
خنده اي كه پر ازتمنا بود
او به مقصد رسيده بود ومن
راه طي كرده را نفهميدم
بر درخانه بودم وديدم
مدرسه پشت خانه ما بود.
الهه قنبري تبار


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |